P

P1

ویو هری
امسال خیلی توی خونه ی دورسلی ها سخت گذشت چون دادلی بزرگتر شده بود و زورش هم بیشتر لحظه شماری میکردم برگردم هاگوارتز بلخره فردا میرم میرم خونه جایی که بهش تعلق دارم وسایل هامو جمع کردم و رفتم پایین همه داشتن شام میخوردن رفتم سمت عمو ورنوم
- عمو ورنوم میشه اینو امضا کنین؟
- برو پسر مزاحم نشو نمیبینی سرم شلوغه؟!
دیگه هیچی نگفتم و رفتم سمت اتاقم فردا صبح خیلی زود بیدار شدم و سریع قبل از بیدار شدن اونا حرکت کردم رفتم رفتم رسیدن پیش بچه ها بیشتر از همه دلم برای رون تنگ شده بود تا منو دید سریع امد سمتم بقلش کردم بعد هرمایینی آمد اونم بقل کردم و حرکت کردیم سمت خانه ی ویزلی ها مثل همیشه وسایل هامو توی اتاق رون گذاشتیم با هرمایینی و رون نشسته بودیم و حرف میزدیم
(هرمایینی=رون×هری-)
-میدونین تجربه های سال پیش خیلی چیز هارو بهمون یاد داد مگه نه؟
=اره واقعا
× ولی تجربه های سختی بودن مگه نه؟!!
-😂
=😂
که یهو در باز شد و ..................


خماری😙
دیدگاه ها (۰)

فیک جدید 🥹زمان : سال چهارم شخصیت های اصلی : هری هرمایینی رون...

ادامه ۳ ویوات وای خیلی خوش حالم واقعا یعنی تو چه گروهی هستم ...

پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط