مجویید در من ز شادی نشانه

مجویید در من ز شادی نشانه
من و تا ابد این غم جاودانه

من آن قصه‌ی تلخ درد آفرینم
که دیگر نپرسند از من نشانه

نجوید مرا چشم افسانه جویی
نگوید مرا، قصه گوی زمانه

من آن مرغ غمگین تنها نشینم
که دیگر ندارم هوای ترانه

ربودند جفت مرا از کنارم
شکستند بال مرا، بی بهانه

من آن تک درختم که دژخیم پاییز
چنان کوفته بر تنم تازیانه

که خفته است در من فروغ جوانی
که مرده است در من امید جوانه

نه دست بهاری نوازد تنم را
نه مرغی به شاخم کند، آشیانه

من آن بی‌کرانِ کویرم که در من
نیفشاده جز دست اندوه*، دانه

چه می‌پرسی از قصّه‌ی غصّه هایم؟
که از من تو را خود همین بس فسانه

که من دشت خشکم که در من نشسته است
کران تا کران، حسرتی بی‌کرانه
دیدگاه ها (۵)

مجویید در من ز شادی نشانهمن و تا ابد این غم جاودانهمن آن قصه...

مجویید در من ز شادی نشانهمن و تا ابد این غم جاودانهمن آن قصه...

من آن تک درختم که دژخیم پاییزچنان کوفته بر تنم تازیانهکه خفت...

شعر من از عذاب تو گزند تازيانه شدضجه مغرور تنم ترنم ترانه شد...

‍ شعر من از عذاب تو، گزند تازیانه شدضجه ی مغرور تنم، ترنم تر...

...نوروز ماندگار است، تا یک جوانه باقی‌ستباقی‌ست جمع جانان، ...

...ای یار دمی بمان و بزن چنگ خوش به بهانه دلپیمانه پر ز شراب...

جعفر درویشیان شاعر کرمانشاهی

چمن مصنوعی

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط