میگفت دوستت دارم

میگفت دوستت دارم
اما مرا یادش میرفت ،
میگفت دوستت دارم
اما شب ها بی شب بخیر میخوابید ،
میگفت دوستت دارم
اما مکالمه هایمان را زود خاتمه میداد ،
میگفت دوستت دارم
و من ، روزی ،
میانِ همه ی گفتن هایش رفتم
تا ثابت کنم
گاهی حرف زدن لازم نیست
فقط باید ثابت کرد حرفی را که نمیشود به زبان آورد
دیدگاه ها (۰)

تازه صبح شدهمیری سمت گوشیت تا یه SMS بنویسیتایپ میکنی: " سلا...

بعضی روزها را با بی تفاوتی هر چه تمام می گذرانیآن قدر بی تفا...

چشمای آدما همیشه اونا رو لو میده!از ترس ها و تردیدهاشون تا ع...

می‌دونستید هر ایموجی قلب یه معنی خاص داره ؟یادتون باشه دیگه ...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

فصل دومپارت یازدهم | اعترافی زیر نور ماهصدای موسیقی سالن کم‌...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁷+ «مثل آرام‌بخش میم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط