باید امشب بروم

باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد...
دیدگاه ها (۱۲)

تمرین نورپردازی به نظرم که بد نشد...خیلی دلم میخواد که این ت...

پشت نگاه سردت.... 15ویو تهوقتی رسیدیم خونه، در رو باز کردم و...

آخرین دعا 17

Iove and the moonPart ۲جونکوک حتا به صورت ایهون هم نگاه نک...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

★彡   Part 28 彡★ "لعنتی!"فریاد رینا کل اتاق رو گرفت."از اونجا...

Thirteen

آخرین دعا 11

part 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط