در پی کافه دنجی هستم

در پی کافه دنجی هستم
ته یک کوچه بن بست فراموش شده
که در آن، یک نفر از جنس خودم
دست و دلبازانه
از خودش دست بشوید گهگاه...
و حواسش به فراموش شدنها باشد...
کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه...
کافه ای دود زده با دو سه تا شمع نه چندان روشن...
و گرامافونی
که بخواند: گل گلدون،بوی موهات، ای که بی تو خودمو...
و تو یک مرتبه احساس کنی
کافه یک کشتی طوفانزده است
وسط خاطره هایی که ترا می بلعند...
دیدگاه ها (۱)

....

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه درد تموم عاشقا پای کسی نشس...

. والا ،،،،خانوم ها ،،،،اقایون،،، زشته بخدا،،، این همه با هم...

اگر تو عاشقی غم را رها کنعروسی بین و ماتم را رها کنتو دریا ب...

گل سرنوشت

ستاره ای در میان تاریکی فصل۱ پارت۲۲🌌که دید دکو هم جلو دره بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط