بریم برای رمان 🥺🌺
بریم برای رمان 🥺🌺
لتس گو
(این پارت طولانیه گوگولی ها🥹🌺 ببنید چه دخمل خوبیم زود زود براتون پارت میزارم 🥰) (واگعا هیچوقت دختری به این خوبی ندیدن بمولا)
رمان:
«عموی ناتنی من»
Part:6
ویو«ا/ت»
رفتم نشستم که بابا شروع کرد به حرف زدن:
^ببین دخترم من و تهیونگ در گذشته به حرفی درباره ی تو داشتیم ، از بچگی( بچه ها اون موقع ا/ت ۱۴ سالش بود الان ۱۸ سالشه) تورو برای تهیونگ در نظر گرفته بودیم ....یعنی اینکه از بچگی تو صیغه ی تهیونگ بودی چونکه اون موقع بچه بودی ما دوست نداشتیم تو بچگی ازدواج کنی ، ولی الان به سنی رسیدی که میشه ازدواج کنی(هیچی به ذهنم نیومد اینو گفتم😂😂🤣😐)
با چیزی گفت ، داشتم بال درمیاوردم (بچم عاشقش بوده از بچگی🥹)ولی نشون ندادم میخوام ببینن خیلی تعجب و ناراحت شدم:
+یعنی ... یعنی چی ؟
-یعنی اینکه باید با من ازدواج کنی
+خب باشه
از چیزی که گفتم خیلی تعجب کردن:
-چی ؟
&گوشام داره درست میشنوه
با صدای جونگکوک پشت سرم مثل جت پریدم رو هوا ، همه پقی زدن زیر خنده:
+چیه ؟چرا میخندین ؟! اصلا تو از کی اینجای ؟
&از وقتی که تو اومدی عسیسم
+نفهمیدم ولی باشه
&میگم وقتی تو اومدی منم پشت سرت اومدم (داد)
+چرا داد میزنی مشنگ ، کر که نیستم گفتم فقط نفهمیدم نگفتم که کرم ، ولی الان فهمیدم
&شکر
ـ خب تو واقعا راست میگی میخوای با من ازدواج کنی؟ بعدش پشیمون نشی
+(تو ذهنش) آخه چه مشنگی باید از این فرصت پشیمون بشه
+نه مطمئنم
^خوبه ، پس کی عروسی باشه ؟
-+ یه هفته ی دیگه
&چه هماهنگ (خنده)
+زهر مارمولک به چی میخندی ؟ رو آب بخندی ایش
همه خندیدن ، نمدنم چرا امروز همه دارن میخندن ، انگار کرم دارن بمولا 😐
خب حالا اینارو بیخیال ، پاشدم که بابام گفت:
^امشب تهیونگ میمونه اینجا ، و تو اتاق ا/ت میخوابه
جونگکوک پاشد به اخم ساختگی کرد و گفت:
-یعنی چی؟ اون چرا باید تو اتاق ا/ت بخوابه آخه ؟
-چونکه شوهرشم
&هنوز نشدی که ؟
^من وقتی یه حرفی میزنم بگید چشم(جدی)
+راست میگه دیگه
& تو که بدت نمیاد
+نچ
&اصلا من نموخام تو یه اتاق اونم دوتایی بخوابن اصلانو ابدا ..... از قدیم گفتن که یه پسر و یه دختر تویه یه اتاق باهم تنها باشن نفر سوم شیطانه
تهیونگ دستشو انداخت دور گردنم گفت:
-شوهرشم مشکل داری آیا ؟
&اره دارم
-چه مشکل مثلا ؟
جونگکوک دست به کمر گفت:
&اینکه تو چرا باید اونجا بخوابی
+خب اینارو بیخیال (روم رو کردم سمت تهیونگ) بریم اتاقمو بهت نشون بدم
^جونگکوک
&بله بابا
^برو یه لباس از خودت برای تهیونگ بیار
&ایش باشه
جونگکوک رفت تو اتاق و ماهم رفتیم تو اتاق که......
ادامه دارد.....
لتس گو
(این پارت طولانیه گوگولی ها🥹🌺 ببنید چه دخمل خوبیم زود زود براتون پارت میزارم 🥰) (واگعا هیچوقت دختری به این خوبی ندیدن بمولا)
رمان:
«عموی ناتنی من»
Part:6
ویو«ا/ت»
رفتم نشستم که بابا شروع کرد به حرف زدن:
^ببین دخترم من و تهیونگ در گذشته به حرفی درباره ی تو داشتیم ، از بچگی( بچه ها اون موقع ا/ت ۱۴ سالش بود الان ۱۸ سالشه) تورو برای تهیونگ در نظر گرفته بودیم ....یعنی اینکه از بچگی تو صیغه ی تهیونگ بودی چونکه اون موقع بچه بودی ما دوست نداشتیم تو بچگی ازدواج کنی ، ولی الان به سنی رسیدی که میشه ازدواج کنی(هیچی به ذهنم نیومد اینو گفتم😂😂🤣😐)
با چیزی گفت ، داشتم بال درمیاوردم (بچم عاشقش بوده از بچگی🥹)ولی نشون ندادم میخوام ببینن خیلی تعجب و ناراحت شدم:
+یعنی ... یعنی چی ؟
-یعنی اینکه باید با من ازدواج کنی
+خب باشه
از چیزی که گفتم خیلی تعجب کردن:
-چی ؟
&گوشام داره درست میشنوه
با صدای جونگکوک پشت سرم مثل جت پریدم رو هوا ، همه پقی زدن زیر خنده:
+چیه ؟چرا میخندین ؟! اصلا تو از کی اینجای ؟
&از وقتی که تو اومدی عسیسم
+نفهمیدم ولی باشه
&میگم وقتی تو اومدی منم پشت سرت اومدم (داد)
+چرا داد میزنی مشنگ ، کر که نیستم گفتم فقط نفهمیدم نگفتم که کرم ، ولی الان فهمیدم
&شکر
ـ خب تو واقعا راست میگی میخوای با من ازدواج کنی؟ بعدش پشیمون نشی
+(تو ذهنش) آخه چه مشنگی باید از این فرصت پشیمون بشه
+نه مطمئنم
^خوبه ، پس کی عروسی باشه ؟
-+ یه هفته ی دیگه
&چه هماهنگ (خنده)
+زهر مارمولک به چی میخندی ؟ رو آب بخندی ایش
همه خندیدن ، نمدنم چرا امروز همه دارن میخندن ، انگار کرم دارن بمولا 😐
خب حالا اینارو بیخیال ، پاشدم که بابام گفت:
^امشب تهیونگ میمونه اینجا ، و تو اتاق ا/ت میخوابه
جونگکوک پاشد به اخم ساختگی کرد و گفت:
-یعنی چی؟ اون چرا باید تو اتاق ا/ت بخوابه آخه ؟
-چونکه شوهرشم
&هنوز نشدی که ؟
^من وقتی یه حرفی میزنم بگید چشم(جدی)
+راست میگه دیگه
& تو که بدت نمیاد
+نچ
&اصلا من نموخام تو یه اتاق اونم دوتایی بخوابن اصلانو ابدا ..... از قدیم گفتن که یه پسر و یه دختر تویه یه اتاق باهم تنها باشن نفر سوم شیطانه
تهیونگ دستشو انداخت دور گردنم گفت:
-شوهرشم مشکل داری آیا ؟
&اره دارم
-چه مشکل مثلا ؟
جونگکوک دست به کمر گفت:
&اینکه تو چرا باید اونجا بخوابی
+خب اینارو بیخیال (روم رو کردم سمت تهیونگ) بریم اتاقمو بهت نشون بدم
^جونگکوک
&بله بابا
^برو یه لباس از خودت برای تهیونگ بیار
&ایش باشه
جونگکوک رفت تو اتاق و ماهم رفتیم تو اتاق که......
ادامه دارد.....
- ۲۴۵
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط