من از شب های تاریک بدون ماه می‌ترسم

من از شب های تاریک بدون ماه می‌ترسم
نه از شیر و پلنگ، از این همه روباه می‌ترسم

مرا از جنگ رو در روی در میدان گریزی نیست
ولی از دوستان آب زیر کاه می‌ترسم

من از صد دشمن دانای لامذهب نمی‌ترسم
ولی از زاهد بی عقل نا آگاه می‌ترسم

اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید اما
نه از سختی ره، از سستی همراه می‌ترسم

من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی‌ترسم
من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می‌ترسم

مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
من از قداره بندان مرید شاه می‌ترسم

نمی‌ترسم ز درگاه خدای مهربان اما
ز برخی از طرفداران این درگاه می‌ترسم

چو «کیوان» بر مدار خویش می‌گردم، ولی گاهی
از این سنگ شهاب و حاجی گمراه می‌ترسم
دیدگاه ها (۳)

-انسان ها شبیه هم عمر نمی کنندیکی زندگی می کندیکی تحمل-انسان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط