باید برای یه مهمونی پارتنرم بشی

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 5 }

٠ باید برای یه مهمونی پارتنرم بشی
+قبوله
_خب عصر میام همون کافه ای که داخلش کار میکنی.
+اوکی

پرش زمانی عصر»
یه کراپ مشکی و یه شلوار بگ لی پوشیدم و با به میکاپ لایت کار رو تموم کردم. راه افتادم طرف کافه و وقتی رسیدم دیدم تهیونگ خیلی زودتر منتظر نشسته. خواستم برم سمتش که جیمین اومد پیشم(جیمین پسر صاحب کافه)
☆اوه...آهیون خیلی وقته ندیدمت(لبخند)
ــــــــــــــــــــــــ
کلی به خودم رسیدم و یه استایل اولد مانی خوشگل زدم با عطر همیشگیم.رسیدم کافه و منتظر موندم تا بلاخره اومد خیلی خوشگل شده بود... ولی یه پسره رفت سمتش عصبی شدم اخه این از کجا پیداش شد. دیگه داشت خیلی رو مخم میرفت که آهیون رو صدا زدم...
_آهیون (لبخند)
ــــــــــــــــــــــــ
پشمام ریخت اولین باره لبخندش رو میبینم.
☆دوست پسرته؟
+نه بابا یکی از دوستامه. خب دیگه من میرم فعلا
☆بای
تا رفتم سمتش و نشستم روی صندلی لبخندش محو شد. انگار لبخند قبلیش ارامش قبل از طوفان بوده...
_کی بود؟(عصبی)
+پسر صاحب کافه
_خیلی رو مخه....بیخیال شمارم رو بزن
+اوکی
_**سیو کن
_فردا شب ساعت 9 میام دنبالت باهم بریم مهمونی
+میشه یه سوال بپرسم؟
_بپرس
+این کارا واسه چیه
_تو فقط بازیگریت رو انجام بده (جدی)
+...چیزی میخوری بیارم برات؟
_نه مرسی
تهیونگ از صندلی بلند شد و رفت

پرش زمانی فردا شب»
راستش لباس مجلسی که نداشتم و خب توان خریدنش هم نداشتم پس از نینا گرفتم.(نینا بدبخت😂) یه ست البالویی خوشگل زدم لنز آبی گذاشتم و میکاپ کردم و خلاصه سنگ تموم گذاشتم
٪تیپ زدی کجا بری؟
+تولد یکی از دوستام هست....دعوت شدم
٪زود برگرد
+تلاشم رو میکنم (لبخند ضایع)
از خونه زدم بیرون و دم در منتظر شدم تا اینکه بلاخره اومد
+سلام
_سلام
ـــــــــــــــــــــــــ
انسان بود یا فرشته؟ در حالت عادی تو فرم مدرسه و بدون میکاپ خوشگلی و ظرافت خودشو داره الان که به خودش رسیده دیگه دارم شک میکنم انسان باشه...خاک تو سرت دانش آموزته مثلا.
ـــــــــــــــــــــــــ
خدایاااا چقدر جذاب شده بود با اون استایل مشکی شبیه مافیا ها بود. این بشر باید مدلی چیزی میشد.
ـــــــــــــــــــــــــ
مهمونی بزرگی بود. دستم رو روی گودی کمر آهیون گذاشتم و نزدیکترش کردم. با چشمام دنبال میزی که رفیقام هستن گشتم و رفتم سمتش.
&مثل اینکه جدی جدی دوست دختر داری؟(پوزخند)
_گفته بودم که (جدی)
"تهیونگ معرفی نمیکنی؟
_آهیون دوست دخترم
•دوست دخترت خیلی خوشگله
" مدلی؟
+عام نه
&اه...ته یکم انتخابت...عام...
_نظر خواستم؟(سرد)
&بیخیال...من ناتاشا هستم(لبخند الکی)
+خوشوقتم (لبخند)
تهیونگ توی گوش آهیون گفت:
_باهاش صمیمی نشو ادم مضخرفیه(عصبی)
+خودم فهمیدم...
_خب ما میریم نوشیدنی بگیریم
"زود داری فرار میکنیا😂
•بیشتر میموندید
ناتاشا بازو تهیونگ رو گرفت و گفت:
&بمون
تهیونگ ناتاشا رو پس زد و رفت.
اوه اون همون پسره تو کافه نیست؟ خوده لعنتیشه...داره میاد سمتمون باید تا آهیون نفهمیده اینجاست کارو یه سره کنم.
_منو ببوس...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆
شرط: ۱۵ لایک _ ۱٠ کامنت
.
.
.
دیدگاه ها (۲۷)

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { ۶ } _منو ببوس... +چی؟ _زودباش...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 7 }واقعا برات متاسفم من مادرت...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 4 } یهو ماسک صورتم رو کشید پ...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 3 } چشمام رو باز کردم. سرم در...

ویو جونگکوک که یه عالمه پری دریایی بالا اومدن و یه پسره اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط