تمام تنم میسوزد از زخمهایی که خورده ام ...

تمام تنم میسوزد از زخمهایی که خورده ام ...
درد یک اتفاق ک شاید با اتفاق تو , دردش متفاوت باشد , ویرانم میکند ...
من از دست رفته ام ...
شکسته ام , میفهمی ؟
به انتهای بودنم رسیده ام ...
اما اشک نمیریزم !
پنهان شده ام پشت لبخندی , که خیلی درد دارد ...

ارتش یک نفره
دیدگاه ها (۷)

همیشہ پای یک "قرمز"در میان استقرمزمیتواند رُژِ لب من باشد،یا...

#شب ڪہ می شـودتمام بی قــرارے ها سـراغت را می ڪَیرندتمام ڪمب...

مشکل از جایی شروع شد که یک مشت آدمِ اشتباه ؛با هم به زیرِ سق...

@samiyar.zandiچه نسبتی باهاش داری ؟هر وقت صداشو میشنوم ،یه ج...

تمام تنم میلرزد…از زخمهایی که خورده ام!من از دست رفته ام… شک...

BROKEN RULES | part 15یک ماه از آن اتفاقات گذشته بود.حیاط مد...

فصل اول – پارت پایانیآخرین نتسه ماه بعد...زندگی آرام‌آرام رن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط