دزدکی از لای در ، گاهی نگاهی می کنم
دزدکی از لای در ، گاهی نگاهی می کنم
با تبسم می روی ، با گریه آهی می کنم
رفتی و من ماندم و این بغض های لعنتی
بی تو احساس یتیمی ، بی پناهی می کنم
خاطراتت لحظه لحظه بردلم آتش زده
مرده ام من ، زندگانی گاه گاهی می کنم
گشته ام در این قفس محکوم بر حبس ابد
شکوه ها در این غزل از بی گناهی می کنم
آنقدر غم بر غرور خسته ی من طعنه زد
زیر یوغ لشکر غم سربه راهی می کنم
همچو شمعی ذوب می گردم درون جان خویش
آن زمانی که تورا با اشک راهی می کن
با تبسم می روی ، با گریه آهی می کنم
رفتی و من ماندم و این بغض های لعنتی
بی تو احساس یتیمی ، بی پناهی می کنم
خاطراتت لحظه لحظه بردلم آتش زده
مرده ام من ، زندگانی گاه گاهی می کنم
گشته ام در این قفس محکوم بر حبس ابد
شکوه ها در این غزل از بی گناهی می کنم
آنقدر غم بر غرور خسته ی من طعنه زد
زیر یوغ لشکر غم سربه راهی می کنم
همچو شمعی ذوب می گردم درون جان خویش
آن زمانی که تورا با اشک راهی می کن
- ۱.۱k
- ۲۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط