دزدکی از لای در ، گاهی نگاهی می کنم

دزدکی از لای در ، گاهی نگاهی می کنم
با تبسم می روی ، با گریه آهی می کنم

رفتی و من ماندم و این بغض های لعنتی
بی تو احساس یتیمی ، بی پناهی می کنم

خاطراتت لحظه لحظه بردلم آتش زده
مرده ام من ، زندگانی گاه گاهی می کنم

گشته ام در این قفس محکوم بر حبس ابد
شکوه ها در این غزل از بی گناهی می کنم

آنقدر غم بر غرور خسته ی من طعنه زد
زیر یوغ لشکر غم سربه راهی می کنم

همچو شمعی ذوب می گردم درون جان خویش
آن زمانی که تورا با اشک راهی می کن
دیدگاه ها (۶)

بگذار دلتنگت شوم گاه به گاهی بگذار از یادت بسازم تک...

شاه شطرنج منی بارخ ماهت چکنم؟با سپید دل وچشمان سیاهت چکنم؟تا...

خانه ام وقتی که میایی تمامش مال توهر چـه دارم غیر تنهایی تما...

حق ندارم به کسی از تو شکایت بکنمداستانی که دروغ است روایت بک...

#دلتنگی همیشه برای آدم‌ها نیست؛ گاهی برای روزهایی است که بی‌...

«مردی بین ما »پارت ۱۶: «شامی با طعم دروغ» صدای برخورد قاشق و...

پارت ۷: از آن شبِ دست‌ها و سکوت، یک هفته گذشت. هفته‌ای که در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط