ساکت

ساکت

مثل بعد از ظهر

غروب

وقتی که خیره به دیوار اتاق می شوم

و تو را در خاطراتم می کشمت

رباعی ها و نقاشی ها

و کاغذهایی که دود می شد

و حالا سپید مثل دیوار تنهایم

مانند ابری که بی برخورد می بارد

مانند زنی چادری

که تاریکی را محو می کرد

مانند تو در خاطرم ...

هنوز بر دیوار سفید اتاق من نقش داری

و افسوس که شب ها

حتی ستاره ها از دیدنت عاجزند ...
دیدگاه ها (۲)

گاه گاهی که دلم می گیردپیش خود می گویمآنکه جانم را سوختیاد م...

دلتنگی های من تمام نمی شود !همین که فکر می کنممن و تو دو نفر...

هر چقدر هم که نباشیکه نیاییکه بگذردبا خاطرات کهنه ات چه کنمک...

بخشیدمت ...!همان روزی که تنهایم گذاشتی ، همان روزی که فهمیدم...

پارت دهم شاهزاده ای جنس ابر وقتی همه فکر می کردن این فقط حمل...

شرطا نرسیده ولی چه کنیم دیگر🫤 ...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:14ا/ت چند ثانیه فقط به عکس خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط