یک شب خلاصه ترس و لرز و دودو دم کردم

یک شب خلاصه، ترس و لرز و دودو دم کردم
گفتم: «ببخشیدا؛ شما ناجور زیبایید...»

‏⁧
دیدگاه ها (۱)

اگر جرم قتل اعدام نبود یا حداقل حبسی تا ابد بود من همه مردان...

چقدر محزونند در ختانی که برای بوسیدن پیشانی تو پای حرکت ندار...

خیره میشوم در تونمیدانمبرایت شاعری کنمیاخودت شعر میشوی برایم...

نامت جهان من است پهناورتر از اقیانوس ها باشکوه تر از قله هاو...

شما در نهایت میگید:او به من اسیب زدولی شما...شب هایی که از ت...

سلام قشنگ های من چطورید بلخره مقدمه فیک تموم شد ببخشید زیاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط