گروسعبدالملکیان

‌ﺁﺧﺮﯾﻦ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ
ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ
ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻏﻤﮕﯿﻨﻢ...
ﭼﯿﺰﯼ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻗﻔﺲِ ﺧﺎﻟﯽ ﻫﺴﺖ
ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ.

گروس_عبدالملکیان
دیدگاه ها (۱)

هر چه تبر زدی مرازخم نشدجوانهشد!

صبح زود جارچی راه می افتاد و بیخود فریاد می کشید مزد آن گرفت...

#تونل #کریسمس در شهر #مسکو

ﮐﻼﻍ ﻭ ﻃﻮﻃﯽ ﻫﺮﺩﻭ ﺯﺷﺖ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ. ﻃﻮﻃﯽ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪ ﺍ...

ﺍﯼ ﺍﺯ ﻫﻨﻮﺯ ﻭ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺭﺩ ﺷﺪﻩﺍﯼ ﺩﺭﺩ! ﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ...

#داستان 💢 مرغ و پلو 💢ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﻠﻮﯼ ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩﮔﻮ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط