شدبه من الهام جانم رابه جانت بسته اند

شدبه من الهام جانم رابه جانت بسته اند
واژه واژه عشق را ورد زبانت بسته اند
این دل سرکش واین عقل چموش باخته
با نخ و با وصله ای در آسمانت بسته اند
نیمه های راه را رفته ولی برگشته ام
تا نبینم دیگران دل به خزانت بسته اند
ذکر عشقت گر شده ورد زبان مردمان
این همه دلبستگی ها که امانت بسته اند
لحظه لحظه یاد من هستی ولی ارام جان
راه سخت عشق را گویی گمانت بسته اند
فکر من هرگز نبوده دور گردم از دلت
نانجیبان راه من را بر جهانت بسته اند
دیدگاه ها (۱۲)

پاییز می رود و من تمامِ خاطره های پاییزانه ی مان را در صندوق...

با نگاهت عاشقم ڪردی،‌ دلم دیوانه شد خنده بر لب شاعرم ڪرد...

کشیده است به رسوایی و جنون کارممیان جمع بگویم که دوستت دارم؟...

بوسه گاهی در خیابان خوشتر استعشقبازی زیر باران خوشتر استدر ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط