Forced Marriage
Forced Marriage
Part 43
بعد از اون اتفاق شرکت
دیگه تمرکزم روی هیچ کاری نبود
جین چند بار خواست باهام حرف بزنه ولی خودشم میدونست چیزی برای گفتن نیست
مین هر لحظه میتونست یه کار دیگه بکنه
تهیونگ هنوز شرکت بود
قرار بود بعد از اینکه کارهای لازم رو انجام داد بیاد دنبالم
گوشیم رو برداشتم و به ساعت نگاه کردم
چند ساعت گذشته بود
همین که خواستم از جام بلند شم
صدای زنگ در شرکت اومد
نگهبان چند دقیقه بعد تماس گرفت
ـ خانم کانگ؟
+بله؟
ـ یه نفر اومده میگه با شما کار داره
اخم کردم
+اسمش؟
چند ثانیه سکوت کرد
ـ آقای مین
قلبم فرو ریخت
جین سریع کنارم اومد
&نه
&نباید ببینیش
اما قبل از اینکه کاری کنیم
صدای قدمهایی از راهرو اومد
در اتاق باز شد
مین با همون آرامش همیشگی وارد شد
=بالاخره تونستم ببینمتون
+اینجا چیکار میکنید؟
لبخند کوچیکی زد
=اومدم آخرین حرفم رو بزنم
جین جلو رفت
&شما حق ندارین اینجا باشین
مین فقط نگاه کوتاهی بهش انداخت
=نگران نباش
=زیاد طول نمیکشه
بهش خیره شدم
+دست از سر من بردارید مین
لبخندش محو شد
=شما هنوز نفهمیدین
=من فقط میخواستم ببینم چقدر میتونین مقاومت کنین
همون لحظه گوشی من لرزید
پیام تهیونگ بود
دارم میام
اما دیر شده بود
مین یک قدم جلو اومد
=حیف شد
=فکر میکردم شوهرتون زودتر میرسه
اخم کردم
+اسم تهیونگ رو وسط نکشید
چند ثانیه بعد صدای درگیری از بیرون اومد
جین برگشت سمت در
و همون لحظه همه چیز به هم ریخت
وقتی دوباره چشم باز کردم
اولین چیزی که دیدم سقف سفید بود
سرم سنگین بود
و صدای دور جین رو میشنیدم
&جنا...
&جنا بیدار شو
و چند دقیقه بعد
تهیونگ وارد اتاق شد
همین که منو دید
برای اولین بار
اون حالت سرد همیشگیش شکست
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 43
بعد از اون اتفاق شرکت
دیگه تمرکزم روی هیچ کاری نبود
جین چند بار خواست باهام حرف بزنه ولی خودشم میدونست چیزی برای گفتن نیست
مین هر لحظه میتونست یه کار دیگه بکنه
تهیونگ هنوز شرکت بود
قرار بود بعد از اینکه کارهای لازم رو انجام داد بیاد دنبالم
گوشیم رو برداشتم و به ساعت نگاه کردم
چند ساعت گذشته بود
همین که خواستم از جام بلند شم
صدای زنگ در شرکت اومد
نگهبان چند دقیقه بعد تماس گرفت
ـ خانم کانگ؟
+بله؟
ـ یه نفر اومده میگه با شما کار داره
اخم کردم
+اسمش؟
چند ثانیه سکوت کرد
ـ آقای مین
قلبم فرو ریخت
جین سریع کنارم اومد
&نه
&نباید ببینیش
اما قبل از اینکه کاری کنیم
صدای قدمهایی از راهرو اومد
در اتاق باز شد
مین با همون آرامش همیشگی وارد شد
=بالاخره تونستم ببینمتون
+اینجا چیکار میکنید؟
لبخند کوچیکی زد
=اومدم آخرین حرفم رو بزنم
جین جلو رفت
&شما حق ندارین اینجا باشین
مین فقط نگاه کوتاهی بهش انداخت
=نگران نباش
=زیاد طول نمیکشه
بهش خیره شدم
+دست از سر من بردارید مین
لبخندش محو شد
=شما هنوز نفهمیدین
=من فقط میخواستم ببینم چقدر میتونین مقاومت کنین
همون لحظه گوشی من لرزید
پیام تهیونگ بود
دارم میام
اما دیر شده بود
مین یک قدم جلو اومد
=حیف شد
=فکر میکردم شوهرتون زودتر میرسه
اخم کردم
+اسم تهیونگ رو وسط نکشید
چند ثانیه بعد صدای درگیری از بیرون اومد
جین برگشت سمت در
و همون لحظه همه چیز به هم ریخت
وقتی دوباره چشم باز کردم
اولین چیزی که دیدم سقف سفید بود
سرم سنگین بود
و صدای دور جین رو میشنیدم
&جنا...
&جنا بیدار شو
و چند دقیقه بعد
تهیونگ وارد اتاق شد
همین که منو دید
برای اولین بار
اون حالت سرد همیشگیش شکست
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۲.۳k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط