مادر

مادر

صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد ... .

پشت خط مادرش بود ، پسر با عصبانیت گفت: چرا این موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی ... .. مادر گفت : 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی .. .. فقط خواستم بگم تولدت مبارک.. ...
پسر از اینکه دل مادرش راشکسته بود تا صبح خوابش نبرد .. صبح سراغ مادرش رفت ..
.. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ... .
ولی مادر دیگر در این دنیا نبود
قدر مادرا یا همون فرشته خونه هامونو بدونیم

ایشالله سایه هیچ مادری و از سر خانوادش کم نکنه

مادرای عزیز روز زن بر شما مبارک
دیدگاه ها (۷)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p6نینا با تعجب نگاهش کرد.«پس چرا هیچ‌وقت ...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

دیدار باتو (پارت ۳)

#یعنی-واقیعت -داره-یا رویاست؟P1ساعت ۲:۲۸دقیقه شب از زبان نوی...

سناریو جونگکوک

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟕تهیونگ:راستی خاله مری تعجب نکن اینا رف...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐جونگکوک:اه مامان ولش کن بیا بغلم باهم ف...

Crimson silence (p14)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط