فیک : ددی مافیایی من

فیک : ددی مافیایی من

پارت : ۳۸



( ۱۵ مین بعد)


جیا ویو :


هنوزم غرق در بوسیدنه هم بودیم که شنیدیم راننده داره سرفه هایه سرفه هایی که معلوم بود ساختگی بودن میکنه



راننده : اهم اهم خانم اقا رسیدیم



( سریع از هم جدا شدیم که گفتم)


جیا : با، باشه ممنون



راننده : تشکر



( از ماشین پیاده شدم و داشتم راه میرفتم که یه لحظه احساس کرذم رویه هوا معلقم به خودم نگاه کردم که فهمیدم تهیونگ براید استایل بغلم کرده شروع کردم به تقلا کردن)


جیا : یااااا تهیونگا ولم کن



تهیونگ : نوچ نمیخوام ولت کنم



جیا : اوفففففف بزارم که برم



تهیونگ : نه نمیخوام الانم مثله یه بچه خوب اروم باش



جیا : ایشششش باشه




( تهیونگ بردتم داخله اتاقش و یه نگاه به ساعت مچیه مشکی رنگش انداخت و گفت)


تهیونگ : اوه اوه اوه زود باش بپوش باید بریم



جیا : باشه



جیا : خب تو برو بیرون تا من لباسمو بپوشم



تهیونگ : ایششش باشه بابا حالا خوبه که من بدنتو دیدم



جیا : تهیونگاااااااااااا




تهیونگ : باشه بابا رفتم




( تهیونگ رفت بیرون و من اول لباسامو به جز لباس زیرامو در اوردم و به بدنم لوسیون زدم و بوش کردم)



جیا : اوممممم بویه بهشت رو میده



( بعدش رفتم و اول اون شومیزه سفید رنگ رو پوشیدم و بعدش هم اون دامن رو
و بعدش یه جفت گوشواره نقره ایی رنگ رو داخله گوشام کردم و.....)



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۲)

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

پارت : ۱۶ناشناس : تو ۲ سال میری خارج و هیچ ارتباطی با تهیونگ...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۳ | «تقریباً بابا...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty four ویوی جونگ کوک :یک سا...

رمان : رفتار سرد

+احمقا این خونه دست منهو آستینم رو زدم بالا تا ببینمکل کلاس ...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط