نشستم در برش روزی زمانی

نشستم در برش روزی زمانی
بگفتم ماه من هستی تو دانی
لبانش باز شد و خنده ای کرد
منم بوسیدمش با مهربانی
۱۸/۱۰/۹۹#آریو
دیدگاه ها (۱)

وقتی دلتنگت شدم برایت شعری روی دیوار نوشتمخمپاره ویرانش کرد ...

کاش میشد که ببینمت باز روبروی می نشستی ای گل نازخندهایت ن...

خورشید عالم تاب تو زیبا رخ و مهتاب  توچشمت شبیه آسمانمویت سی...

آن موی بافته ات    طناب دارمنقربانی حج تمتع توام ای نگارمنهف...

سلام علی آل یاسین

زندگی، بازیِ عجیبی است.چقدر درد دارد که با تمامِ توان، با تم...

#ماه، تنها هم‌سفرِ شب‌های بی‌خوابیِ من است؛ همان‌که بی‌آنکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط