پارت ۸۶

پارت ۸۶


کلود : هنوز نخوابیدی؟ برو بخواب

* رفتم نزدیک*

رزت : تو میدونستی من استیگمام؟

کلود : ها؟

رزت : خودت و به نفهمی نزن تو میدونستی من استیگمام!!

کلود : من به خاطر خودت نگفتم بهت!

رزت : تو پنهون کاری کردی!!

* یه جوری نگام میکرد انگاری تغیر کردم.... سرمو چرخوندم خودم و تو آینه نگاه کردم *

رزت : چشمام

* دویدم و از اتاقش اومدم بیرون *

کالیکس : هوی نخودچی

* اهمیت ندادم..... دستمو کشید *

کالیکس : هوی چته؟

رزت : ولم کن! ولم کن!

*به زور ازش جدا شدم... رفتم تو اتاقم *

کیان : .......

* نمیدونم چرا ولی بغلش کردم *

رزت : چرا؟ آخه چرا من؟ ... هق.... هق

کیان : اشکال نداره ... به هر حال باید قبولش کنی ... بعدش تو که کامل استیگما نیستی..

رزت : ولی این چه فرقی میکنه

کیان : مهم نیست .... فقط تو که استیگما نیستی... خیلیا استیگمان

رزت : آره راست میگی
دیدگاه ها (۶)

پارت ۸۷ * از بغلش اومدم بیرون * کیان : گریه نکن.... فردا میب...

پارت ۸۸ * صبح بود رفتم تو سیاهچال * ابیگل : اومدی خب منم بیا...

پارت ۸۵ رزت : خانوادم ازم متنفر میشن نه؟ کیان : استیگما بودن...

پارت ۸۴ **از دید رزت **رزت : من چیزی حس نکردم * خیلی نگاهش ن...

پارت ۳۷ رزت : مهربونی بهت نیومده؟ کیان: من اینو نگفتم منظورم...

پارت ۴۵کلود : رزتتتتت! رزت : ااااا* وقتی که خوردم زمین حس مر...

پارت ۶۶پرش زمانی ///* رسیده بودم عمارت و کیان رفته بود عمارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط