عظیما درد جانکاه است و جانسوز
عظیما : دردِ جانکاه است و جانسوز .
معلّم در عزایِ دانش آموز.
اَجَل صیّاد و ماهم صیدِ مظلوم.
ندارد رحم , این جلّادِ مرموز.
در این نخجیرگاه و تلِِّ خاکی .
نه روز از شب شناسد , نه شب از روز.
++++++++++
گلچین دهر بارِ دیگرگلی از گلزارِ دانش آموزان سابقم را به یغما برد .جوان ناکام
و زنده یاد : ( حسین قنبرلو ). رعنا .باوقار . دوست داشتنی و همسایه بسیار
عزیز.......روحش شاد ویادش گرامیباد.
+++++++++++
عزیز و گلعذاری مهربان رفت .
دریغا , حسرتا , کارامِ جان رفت.
همان شمعِ شب افروزِ رفاقت .
دلا : ازجمعِ یاران ناگهان رفت .
زِ اقوام و عزیزان , دل بریده .
همائی که زِ بامِ خاندان رفت .
به گلزارِ وفا , پژمرده یاسی .
گلی زیبا , به تاراجِ خزان رفت .
رسید آن زورقِ عمرش به ساحل .
شتابان سویِ ملکی جاودان رفت .
چه سنگین بوده این بارِ جدایی .
که از جانم بسی تاب و توان رفت .
به چشمم سیلِ شبنم , داده این غم .
از آن لحظه که این درِِّ گران رفت .
به هنگامِ وداعی تلخ و جانسوز .
به جانم محملش آتشفشان رفت .
شدم اندر رکابش , زار و نالان .
ولی من ماندم , او دامن کشان رفت .
فلک : آتش زدی بر تار و پودم .
زِ هجرانی که آن سروِ چمان رفت .
به گلبانگِ حبیبم , گفته لبّیک .
که اینسان بی خبر از دیدگان رفت .
همی دانم عظیما , کز مشامم .
شمیمِ عطرِ یاس و ضیمران رفت .
الهی : دلبری از دلبرانت .
بدون از رؤیتِ صاحب زمان رفت .
++++++++++++++++++++++++
شعر از شاعر دلشکسته = عبدالعظیم عربی از سربند و ماهشهر.
معلّم در عزایِ دانش آموز.
اَجَل صیّاد و ماهم صیدِ مظلوم.
ندارد رحم , این جلّادِ مرموز.
در این نخجیرگاه و تلِِّ خاکی .
نه روز از شب شناسد , نه شب از روز.
++++++++++
گلچین دهر بارِ دیگرگلی از گلزارِ دانش آموزان سابقم را به یغما برد .جوان ناکام
و زنده یاد : ( حسین قنبرلو ). رعنا .باوقار . دوست داشتنی و همسایه بسیار
عزیز.......روحش شاد ویادش گرامیباد.
+++++++++++
عزیز و گلعذاری مهربان رفت .
دریغا , حسرتا , کارامِ جان رفت.
همان شمعِ شب افروزِ رفاقت .
دلا : ازجمعِ یاران ناگهان رفت .
زِ اقوام و عزیزان , دل بریده .
همائی که زِ بامِ خاندان رفت .
به گلزارِ وفا , پژمرده یاسی .
گلی زیبا , به تاراجِ خزان رفت .
رسید آن زورقِ عمرش به ساحل .
شتابان سویِ ملکی جاودان رفت .
چه سنگین بوده این بارِ جدایی .
که از جانم بسی تاب و توان رفت .
به چشمم سیلِ شبنم , داده این غم .
از آن لحظه که این درِِّ گران رفت .
به هنگامِ وداعی تلخ و جانسوز .
به جانم محملش آتشفشان رفت .
شدم اندر رکابش , زار و نالان .
ولی من ماندم , او دامن کشان رفت .
فلک : آتش زدی بر تار و پودم .
زِ هجرانی که آن سروِ چمان رفت .
به گلبانگِ حبیبم , گفته لبّیک .
که اینسان بی خبر از دیدگان رفت .
همی دانم عظیما , کز مشامم .
شمیمِ عطرِ یاس و ضیمران رفت .
الهی : دلبری از دلبرانت .
بدون از رؤیتِ صاحب زمان رفت .
++++++++++++++++++++++++
شعر از شاعر دلشکسته = عبدالعظیم عربی از سربند و ماهشهر.
- ۴۶.۰k
- ۱۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط