فقط یه لمس

𝑷𝒂𝒓𝒕:11
"فقط یه لمس..."

لینو:باور میکنم و جوابتم میدم ولی خب الان نه...
ا.ت:چ..چرا؟
لینو:از در این کافه بریم بیرون جوابت رو میدم...

راوی:ا.ت چای رو خورد و یکم دیگه توی کافه موندن و بالاخره وقت جواب لینو رسید...

ا.ت:نمیخوام جوابتو بشنوم
لینو:ا..اما چرا؟
ا.ت:الان واقعا حس خوبی برای رد شدن نیست
لینو:اما...
ا.ت:بیا بریم خونه
لینو:اگه اینطور میخوای،باشه...
ا.ت:(لبخند)

راوی:رسیدن خونه و جون هو در رو باز کرد.

جون هو:کجا بودید شما احمق ها؟ماماناتون داشتن سکته قلبی میکردن...
ا.ت:یه جوری میگی انگار مامان تو نبوده
جون هو:حالا بگین ببینم چیکارا کردین؟
ا.ت:دهنتو ببند
لینو:کافه رو نشونش دادم
جون هو:همین؟
لینو:ذهنتو تمیز کن آقای کثیف...
ا.ت:آره واقعا
جون هو:چرا همه باهم حمله میکنید ها؟
لینو:برو تو خسته ایم
جون هو:باشه برید تو
ا.ت:ممنون

راوی:شب شد و همه خوابیدن جز ا.ت

ا.ت:چرا گفتم؟
چرا ریدم؟
چرا اونجوری کردممم(عر میزنه)

ا.ت ویو:
همینجور داشتم عر میزدم که یهو صدای در اومد...

ا.ت:کیه؟
جون هو:منم
ا.ت:بیا تو
جون هو:حالت خوبه؟
ا.ت:آره چطور
جون هو:همینجوری... انگار خیلی خسته ای
ا.ت:آره خستم
جون هو:پس چرا بیداری؟
ا.ت:نمیدونم...


💤🐋💤🐋💤🐋
دیدگاه ها (۱۰)

𝑷𝒂𝒓𝒕:12"فقط یه لمس..."ا.ت:آره خستمجون هو:پس چرا بیداری؟ا.ت:ن...

𝑷𝒂𝒓𝒕:13"فقط یه لمس..."راوی:لینو و خانوادش رفتن و شب شد و دوس...

𝑷𝒂𝒓𝒕:10"فقط یه لمس..."راوی:لینو ا.ت رو به اتاقی برد که بیشتر...

𝑷𝒂𝒓𝒕:9"فقط یه لمس..."ا.ت ویو:همینجور داشتم گریه میکردم که یه...

دو پارتی بنگ چان وقتی عاشقته و تو کنسرت غش میکنی و باید بهت تنفس دهان به دهان بدن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط