𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
امضای خونین عشق
part¹⁷
همیشه برای سفر شلوارک های کوتاهی از جنس کتان نازک انتخاب میکنم،با یه تیشرت گشاد،وحتی با اینکه الان9صبح بود و دمای هوا بالای30درجه،محض احتیاط یه ژاکت خاکستری هم برداشتم. همین توی هواپیما از سرما یخ میزنم، شایداگه الان اینو تنم کنم اون بیرون ازگرما اب پز بشم اما حداقل توی هواپیما خیالم راحته و میتونم باهاس دمای بدنم رو به تعادل برسونم. پاهامو داخل کفشای کتونی سفید وخاکستری رنگم از برند "LSABEL MARANT"بود فروکردم و حالادیگه کاملا حاظر و اماده بودم.
وارد هالی شدم که چسیبده به آشپزخونه بود، دکوراسیون خونه خسلی مدرن،سرد و بی روح بود. دیوار های شیشه ای مشکی رنگ، باری که چند تا چراغ از بالاش اویزون بود و به جای میز غداخوری فقط یه میز اپن اونجا بودکه دوتا صندلی چرمی پایه باند پشتش قرار داشت.
اتاق خواب توسط یه اکواریوم بزرگ از هال جدا میشد.
قیافه خونه دادمیزد که هیچ زنی توی چیدمانش دخالتی نداشته،کاملا مناسب یه مرد مجرد بود تا هرچقدر دلش میخواست توی این خونه بریز و بپاش کنه. مارک مثل همیشه سرشو توی لپ تاپش فرو برده بود.
اصلا مهم نیست که داره چیکار میکنه، درحالی که استخدام یک نفر باشه چه درحال تماشای فیلم،لپ تاپش مثل بهترین دوستش به جونش وابسته ست و بایدهمیشه کنار دستش باشه و اینکارش منو دیونه میکنه،ولی خب عادتیه که از اول آشنایی مون داشته و منم به خودم اجازه نمیدونم که تغییرش بدم.
امضای خونین عشق
part¹⁷
همیشه برای سفر شلوارک های کوتاهی از جنس کتان نازک انتخاب میکنم،با یه تیشرت گشاد،وحتی با اینکه الان9صبح بود و دمای هوا بالای30درجه،محض احتیاط یه ژاکت خاکستری هم برداشتم. همین توی هواپیما از سرما یخ میزنم، شایداگه الان اینو تنم کنم اون بیرون ازگرما اب پز بشم اما حداقل توی هواپیما خیالم راحته و میتونم باهاس دمای بدنم رو به تعادل برسونم. پاهامو داخل کفشای کتونی سفید وخاکستری رنگم از برند "LSABEL MARANT"بود فروکردم و حالادیگه کاملا حاظر و اماده بودم.
وارد هالی شدم که چسیبده به آشپزخونه بود، دکوراسیون خونه خسلی مدرن،سرد و بی روح بود. دیوار های شیشه ای مشکی رنگ، باری که چند تا چراغ از بالاش اویزون بود و به جای میز غداخوری فقط یه میز اپن اونجا بودکه دوتا صندلی چرمی پایه باند پشتش قرار داشت.
اتاق خواب توسط یه اکواریوم بزرگ از هال جدا میشد.
قیافه خونه دادمیزد که هیچ زنی توی چیدمانش دخالتی نداشته،کاملا مناسب یه مرد مجرد بود تا هرچقدر دلش میخواست توی این خونه بریز و بپاش کنه. مارک مثل همیشه سرشو توی لپ تاپش فرو برده بود.
اصلا مهم نیست که داره چیکار میکنه، درحالی که استخدام یک نفر باشه چه درحال تماشای فیلم،لپ تاپش مثل بهترین دوستش به جونش وابسته ست و بایدهمیشه کنار دستش باشه و اینکارش منو دیونه میکنه،ولی خب عادتیه که از اول آشنایی مون داشته و منم به خودم اجازه نمیدونم که تغییرش بدم.
- ۷۰۵
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط