پارت اول

پارت ۱ (اول)

ات: صبح بود از خواب بیدار شدم . دیشب اسباب کشی داشتیم و اصلا زیاد نخوابیدم.
از خونه اومدم بیرون برم مغازه یهو سرم گیج رفت خوردم زمین بعد یک پسر جلوم دراومد دستشو آورد جلو و خواست کمکم کنه . دستشو گرفتم و بلند شدم.بهم گف من همسایتونم خوشبختم و منم گفتم همچنین.

یورون : تازه اومدید اینجا آخه تابحال ندیدمت.

ات : آره داشت اسباب آوردیم.

یورون:چه خوب اسم من یورون هست و شما؟

ات : من آریس هستم.

یورون:خوشبختم.

ادامه دارد.....‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲از وقتی اون پسر رو دیدم عاشقش شدم چون هم خوشگل بود و ه...

پارت ۳یورون هر روز بیشتر به دلم می‌نشست.من افکار پلیدی داشتم...

رمان عشق و نفرتشخصیت ها /ات و پسر همسایه(یورون)نویسنده : خود...

• دخـٺࢪ بـا خـࢪگـوݜ ݐاݐیوݩےᩘຼꨶ᮫ِ🎀🍼𖧵ֹֺ໋໋݊🌸.。.:*・°🍓.。.:*・🧸。.:*...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط