و باز هم عطر پاییز به مشامم میرسد و قلبم به تپش می‌افتد،

و باز هم عطر پاییز به مشامم میرسد و قلبم به تپش می‌افتد،
عطر نم باران
عطر نارنگی های ترش
عطر قهوه‌های تلخی که قرارهای عاشقانه را رقم می‌زنند…
پاییز جان!
برای آمدنت شهر را نارنجی
و تک تک برگ ها را از شاخه ها جدا میکنم،
تو فصل من هستی،
فصل دوست داشتنی من 🧡

#پارمیدا_محمدی
دیدگاه ها (۱)

هنوز زندگی میکنمصدای تپش قلبم را میشنومروزهای خوش را میبینم ...

اندوهت رااز میان خطوط کف دستتبه فنجان قهوه‌ام بریزبگذار زن ر...

سکوتت از شب تاریک‌تر است.من هم کودک ترسوی این خانه‌ام.تنهایم...

صدایم که میزد یک هو دلم می ریخت به گمانم صدایش را از پاییز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط