خاطره یعنی

خاطره یعنی
یک بغض سنگین
یک سکوت بلند
بعد یک لحظه نگاه
میان خنده های بلند

یعنی
تپش قلب شدید
لرزش دل و دست
بعد از مدتها دیدنش

یعنی
تمام وجودت به تمنای
نگاه کردنش باشد
تو اما ناگزیر
باید سرت را به سمت دیگر
بچرخانی

یعنی
هنوزم دوستش داری
اما ...

خاطره یعنی
درد
درد
و درد ...

دلنوشته [ هادی]
دیدگاه ها (۳)

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۶در میانه‌ی نمایشگاه،...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

#دوپارتیجونگین/ا.تP:2بعد از اینکه آسانسور تو طبقه آخر ایستاد...

سایه ای در راهرو های نقره ای

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

برادر ناتنی

پارت بیست و یکم

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط