🖤My little girl~»

🖤My little girl~»
🖤دختر کوچولوی من~»

🖤Part


ویو ا. ت

نمیدونم چجوری خودمو به اون عمارت لعنتی رسوندم...
درش بسته بود... از دیوار کشیدم بالا و به بدبختی وارد حیاط شدم...
حیاط بوی خون میداد... انگار وارد جهنم شده بودم!!!
حیاط... پر از سرباز های کشته شده بود..

حالم خیلی بد شد... شوکه بودم... جو خیلی بد و سنگینی بود..

وارد عمارت شدم... همه اونجا با خوشحالی داشتن میرقصیدن!

میرقصن..؟ این چیزا خیلی براشون عادیه!!؟؟؟

جونگکوک کجاست... هیچ جا نبود..
همه جای عمارت طبق روای یک پارتی عادی پیش میرفت...

از پله ها پایین اومدم... ک یهو...

متوجه بوی خون شدم ک از زیرزمین میومد...

اروم وارد زیر زمین شدم...

سکوت و تاریکی...

اما...

زیر پنجره...

زیر نور ماه...

جونگکوک بی جون افتاده بود! 💔

⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══════════ـ݂᪶݃ᩚ⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅
ادامه دارد...

#فیک
#فیک_جونگکوک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_عاشقانه
#رمان
#رمان_عاشقانه
#عاشقانه
دیدگاه ها (۴)

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part قلاب زنجیر به دیو...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part با لبخند به سمت ع...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۴۲کل شبو توی حیاط...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ذره ای ازش هم نخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط