.

.
مرخصی .طنز جبهه.ازدواج
.
.
.
اومده بود مرخصی بگیره ، یه نگاهی بهش کرد ، گفت : \" میخوای بری ازدواج کنی ؟ \"
گفت :
\" بله میخوام برم خواستگاری \"
- خب بیا خواهر منو بگیر !
گفت :
\" جدی میگی آقا مهدی \" - به خانوادت بگو برن ببینن اگر پسندیدن بیا مرخصی بگیر برو !
اون بنده خدا هم خوشحال دویده بود مخابرات تماس گرفته بود !
به خانوادش گفته بود :
\" فرمانده ی لشکرمون گفته بیا خواهر منو بگیر ، زود برید خواستگاریش خبرشو به من بدید ! بچه های مخابرات مرده بودن از خنده!
پرسیده بود :
\" چرا میخندید؟ خودش گفت بیا خواستگاری خواهر من ! \"
گفته بودن :
\" بنده خدا آقا مهدی سه تا خواهر داره، دوتاشون ازدواج کردن ، یکیشونم یکی دوماهشه !! \"
شهید مهدی زین الدین
.
دیدگاه ها (۴)

عاشقانه های پاکتــــو خــــیـــــالـــــــــــمتــــو صــــح...

عاشقانه های پاکدلبرم نام قشنگش زینب است ودل رباچادری وقد بلن...

. عاشقانه های پاکبا همین چادر و چفیه شده ای همسفرمتو فقط باش...

سلام بفرمایید لیموو تررررررررش برا سرماخوردگی عالیه با عسل ب...

خب خب.این داستان بنده ادامه همون داستان خواستگاری مادر توران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط