تا نگه کردم به چشمانت،,,,نمیدانم چه شد

تا نگه کردم به چشمانت،,,,نمیدانم چه شد
تا که دیدم روی خندانت،,,,نمیدانم چه شد

عشق بود آیا ؟ جنون ؟ هرگز ندانستم چه بود
تا سپردم دل به دستانت،,,,نمیدانم چه شد

تا که افتادم به دامت ، رشته ی صبرم گسست
تا که خوردم تیرِ مژگانت،,,,نمیدانم چه شد

تا گرفتی دستهایم را ، دلم دیوانه شد
تا نهادم سر به دامانت،,,,نمیدانم چه شد

گم شدم چون قایقی کهنه ، میان موجها
در شبِ زلفِ پریشانت،,,,نمیدانم چه شد .....❤️
دیدگاه ها (۴)

ساحلِ چشمان ِتو وقتی که طوفانی شودگونه های سرخِ توچون سیبِ ل...

تا کی طلب عشق کنم از دل سنگت ؟سخت است دگر باور قلب و دل تنگت...

دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ایبهانه می کند دلم تو را ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط