گفتم که به آهی غم دل با تو بگویم

گفتم که به آهی غم دل با تو بگویم
پیش تو ولی جز به تماشا چه توان کرد
دیدگاه ها (۱)

کار و بار دوجهان جمله بهم میریزد / تا که فواره زند حوضچه‌های...

میرسم بعد سلامی به در هشت بهشتپیش روی من اگر هفت بیابان باشد...

خیالِ روی تو در هر کجا که خیمه زندز بیقراریم آنجا قرارگاه من...

چندوقتی است هوایت به دلم افتادهروسیاهم تو بخر تا که بیایم آق...

گفته بودم؛ چو بیایی غم دل با تو بگویم:)چه بگویم که ...غم از ...

نه حسرتِ وصالش از دل به در توان کردنه صبر در فراقش زین بیشتر...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی احد نابستن از آن بِه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط