تمامِ شهر را هم که قدم بزنم باز به بازوهایت محتاجم

تمامِ شهر را هم که قدم بزنم باز به بازوهایت محتاجم

به یک بغلت که درد را به فراموشی بسپارد
خیلی می‌خواهمت آن‌گونه که لب خشکیده آب را،

تقدیم به ملکه قلبم ناهید گل
دیدگاه ها (۲۴)

ماندنت که برای همیشهقطعی ست اما تنها مشکل این است کهنمیدانم ...

همه چیز در زندگی تکراری می‌شودبه جز مهربانی!

تمام دنیا هم مرا نخواهند …تمام دنیا هم دڸ خراب مرا ...

آغوش من فقط اندازه تو جا دارداگر خوب گوش کنیاین ضربان های تن...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

#part_5#پایان_خوش_داستان_من که بابام رو دیدم شروع کرد داد زد...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط