سخن ماند از تو همی یادگار
سخن را چنین خوار مایه مدار

فِریدون فرّخ فرشته نبود
ز مُشک و ز عنبر سرشته نبود

به داددِهش یافت آن نیکویی
تودادودِهش کن فِریدون تویی

#فردوسی


دیدگاه ها (۰)

‌موسیقی چیزیست که با آن می شود حماقتی مثل زندگی را تحمل کرد....

‌به خود گفتم دل از اندیشه‌ی دیدار بردارمتمامِ عمر «تنها» دست...

‌دوست داشتنِ تو زیباترین گلی ا‌ست که خدا آفریدهگفته بودم ؟!#...

‌مرا میان جنگل بلور دست‌های خودپناه ده به زهر مرگبار بوسهالت...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ای باد صبا، به کوی آن یار گر بر گذری ز...

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط