Part No Escape
Part 12 — No Escape
جیغها بلند شده بود، بعضیا داشتن سر جاشون میلرزیدن، بعضیا التماس میکردن. اما فلیکس؟ فقط وایساده بود، آروم بود، بدون یه ذره ترس. انگار از قبل میدونست قراره چی بشه.
توی اون شلوغی، بازیکنها سعی میکردن بیحرکت بمونن، اما بدنشون میلرزید. بعضیها بیهوا دویدن سمت در، ولی با صدای تق—تق— روی زمین پخش شدن.
اون دختر، هنوز سر جاش بود. چشماش بین جنازهها و عروسک میچرخید، اما به جای وحشت، داشت حساب میکرد. مسیر، فاصله و سرعت...
تیک—
عروسک چرخید.
"چراغ سبز، چراغ قرمز!"
فلیکس بدون مکث راه افتاد. قدمهاش آروم، اما دقیق. هر قدمش رو اندازه میگرفت، نه عجلهای، نه لرزشی. کنار یکی از بازیکنها رد شد که خشکش زده بود، زیر لب داشت دعا میخوند.
تق—
یکی که دیر وایستاد، همون لحظه افتاد رو زمین.
فلیکس حتی پلک هم نزد.
یه قدم دیگه.
اون دختر هم حرکت کرد، آروم اما حسابشده. چشم فلیکس دوباره بهش افتاد، اینبار بدون اینکه نگاهش رو بدزده. اون دختر عجیبی بود. نمیترسید، فقط داشت فکر میکرد.
"چراغ سبز، چراغ قرمز!"
بازیکنا با ترس و استرس حرکت میکردن، بعضیا سکندری میرفتن، بعضیا عرق کرده بودن. ولی فلیکس؟ قدمهاش عین یه سایه، آروم و بینقص.
اون دخترم فاصلهاش رو کم میکرد.
بازی ادامه داشت. صدای شلیکها، جیغهای وحشتزده، اما فلیکس...
فقط داشت راهش رو میرفت.
#استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
جیغها بلند شده بود، بعضیا داشتن سر جاشون میلرزیدن، بعضیا التماس میکردن. اما فلیکس؟ فقط وایساده بود، آروم بود، بدون یه ذره ترس. انگار از قبل میدونست قراره چی بشه.
توی اون شلوغی، بازیکنها سعی میکردن بیحرکت بمونن، اما بدنشون میلرزید. بعضیها بیهوا دویدن سمت در، ولی با صدای تق—تق— روی زمین پخش شدن.
اون دختر، هنوز سر جاش بود. چشماش بین جنازهها و عروسک میچرخید، اما به جای وحشت، داشت حساب میکرد. مسیر، فاصله و سرعت...
تیک—
عروسک چرخید.
"چراغ سبز، چراغ قرمز!"
فلیکس بدون مکث راه افتاد. قدمهاش آروم، اما دقیق. هر قدمش رو اندازه میگرفت، نه عجلهای، نه لرزشی. کنار یکی از بازیکنها رد شد که خشکش زده بود، زیر لب داشت دعا میخوند.
تق—
یکی که دیر وایستاد، همون لحظه افتاد رو زمین.
فلیکس حتی پلک هم نزد.
یه قدم دیگه.
اون دختر هم حرکت کرد، آروم اما حسابشده. چشم فلیکس دوباره بهش افتاد، اینبار بدون اینکه نگاهش رو بدزده. اون دختر عجیبی بود. نمیترسید، فقط داشت فکر میکرد.
"چراغ سبز، چراغ قرمز!"
بازیکنا با ترس و استرس حرکت میکردن، بعضیا سکندری میرفتن، بعضیا عرق کرده بودن. ولی فلیکس؟ قدمهاش عین یه سایه، آروم و بینقص.
اون دخترم فاصلهاش رو کم میکرد.
بازی ادامه داشت. صدای شلیکها، جیغهای وحشتزده، اما فلیکس...
فقط داشت راهش رو میرفت.
#استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
- ۳.۴k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط