p

p32
ات: مگه تو از من متنفر نبودی از من بدت نمیومد پس ولم کن و بزار برم
کوک:نه خدمه کم داریم
ات:اهههه بزار برم
کوک :نه
کوک ات رو گذاشت تو ماشین و خودش هم نشست
ات:بزار برم
کوک:ساکت(عربده)
ات با عربده‌ای که جونگکوک کشید دیگه ساکت شد و درست دقیقا وقتی که فکر می‌کرد که از دستشون راحت شده دوباره گیرشون افتاد از نظر ات این یه بدبختی جدیده اشک های ات مثل ابر بهاری از چشماش می‌ریخت کوک که متوجه اشک های ات شده بود ماشین رو کنار خیابون پارک کرد
کوک: چرا داری گریه میکنی عزیزم هوم(با مهربونی)
ات:چرا اذیتم میکنی ها مگه از من متنفر نبودی
کوک:ات من عاشقت شدم
ات:تو چطور من به عشقی اعتماد کنم که وقتی تیر خورده بودم از روی جسمم رد شدی برای کاری که نکردم شکنجم دادی وقتی من باید خانم اون خونه که شبیه زندان میشدم خدمه شدم ها چطوری عشقی که به من داری رو باور کنم؟
کوک:ات من من واقعا متاسفم من دوست دارم
ات:متاسف بودن تو جای حتی خراس های منو هم درمون نمیکنه جای تیری که بخاطر تو بخاطر جون تو خوردم رو که عمرا درمون نمیکنه
کوک که اشکش درامده بود به آرومی به ات گفت
کوک:من دوست دارم عاشقتم و دیوونتم این قلبی که تو سینه منه داره فقط برای تو میتپه
ات:منم دوست داشتم ولی با کار های که تو باهام کردی چطوری عشقی که داشتم باقی بمونه تو منو جلوی همه خورد و له کردی
کوک:ات یک فرصت دیگه بهم بده فقط یک فرصت دیگه ازت خواهش میکنم تو زن منی ازت خواهش میکنم واقعا عاشقت شدم بدون تو کلا خونم تو بار و کلاب بود
ات:
دیدگاه ها (۰)

p33ات:من نمیتونم تورو باورت کنم جونگکوک من دیگه بهت اعتماد ن...

p34ات: من دوست دارم ولی دیگه بهت اعتماد ندارمکوکمنظورت چیهات...

درخواستی قبول میکنم ها تا این مدت که فیک ازدواج اجباری تموم ...

p31که از گودال پر آب رد شد و تمام آب داخل اون گودال ریخت رو...

۲۰دقیقه بعد زمان حال نویسنده گارسون برای ات و کوک سفارشون رو...

دکتر میره کوک ات رو بغل میکنه و کنارش دراز میکشه ات: بیدار ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط