بچه ها این همون سناریو باکو دکو یی هست که درخواست کردید

بچه ها این همون سناریو باکو دکو یی هست که درخواست کردید

#ویرانی: پارت اول
--------------------------------------------------------------------
نکته‌:بچه ها اینجا میدوریا هنوز به یوای نرفنه وآلمایت‌رو ندیده است
__
خب توی این داستان میدوریا یه ناپدری داره
که مثل سگ میزنش ویه خواهر ناتنی که همسن میدوریاهست ولی  داداششو‌خیلی دوست داره
بعضی وقتا حتا برای برادرش از پدرش کتک میخوره پدرش وقتی مادر میدوریا خونه نیست بچه هارو میزنه
خواهر ناتنی میدوریا چندکوسه ایی هست
۱-میتونه ار زمین بدنش نیزه هی تیز برون بیاره تیغ ها بسیار کنندست
۲- کوسه آب میتونه با کوسه آب رسته های تیزه وسمی‌بسازه و میتونه وسایل مختلف بسازه بعد واقعیش کنه ولی اینو به کسی نگفته
۳-کوسع تاریکی این کوسه وقتی خیلی اعصبانی میشه
یه ستاره سیاه داخل چشماش ایجاد میکنه
وبعدش خیلی ترسناک میشه  قصد کشت کسی که
۴-بااین کوسه میتو بقیرو به شخص های متفاوت وخودشم تقیر بده همچنین صداشم میتونه تقیر بده
اعصبانیش کرده رومیکنه ولی سیع میکنه به خودش مسلط باشه
این کوسه این دخترکه اسمش ایومی هست
وقتی این کوسه فعال بشه  ممکنه هرکسی بهش دست بزنه بمیره ولی میتونه غیر فعالش کنه واین کوسه روبه هیچ بنو بشری نگفته
خوب اینم درباره این دختر مرموز بریم داستانو بخونیم راستی بعد خوندن داستان بگید ادامه بدم یانه؟
_____
خب
از زبان میدوریا:
صدای آلارم ساعت درآمد یعنی باید بریم مدرسه
میدوریانیمه خواب  هی ایومی پاشو باید بریم
ایومی:خمیازه کیوت باشه دادشی بیا بریم
میدوریا وایومی یه آبی میزنن به صورتشون
ایومی :دادشی ببخشید یه سوال کسی تو مدرسه آزیتت‌میکنه؟
میدوریا شوکه:ن.نه چرا میپرسی؟
ایومی:آخه داداشی هروقت میای رنگت پرید وزخمی هستی ولی زخمات‌جای‌سوختگی‌داره‌ولی خوب بزودی میفهمم امروز انتقال پیدا کردم کلاس شما
میدوریا توذهنش:اگه بفهمه ممکنه بازم آسیب ببینه....
میدوریا :اهوم
گذرزمان آماده شدیم بریم کلاس
ایومی دست دادششو میگیره دستش بخاطر دعوا دیروز با پدرش زخمیه وباند پیچی شده
بعد میگه بریم داداشی
میدوریا با نگرانی اینکه ایومی  چیزیش شه
میگه‌:بریم
(سازنده:شاید بگید باکودکو کو ؟ خب یکم دندون رو جیگر بزار)
میرن تو استاد به ایومی میگه پشت در بمونه تاصداش کنه
استاد:بچه ها گوش کنید
یه دانش آموز جدید داریم
بیاتو
ایومی میاد تو همه شیفتش میشن
ایومی با اعتماد بنفس :سلام من ایومی هستم
این سالو باتشمام  لطفا بامن خوب باشید 😉
استاد :کوست چیه
ایومی:آب وفقط آب اره
باکوگو:چقدر چرت
ایومی :خوب استاد من باید کجا بشینم
استاد :کنار میدوریا اونجا
من خیلی شوغ میکنم من باشه استاد😆
ایومی درگوش میدوریا:میبینی دادشی شانسم خیلی خوبه
میدوریاخوشحال:اره
بعد آروم می‌خندن
نکته:باکوگو وبقیه از اینکه میدوریا خواهر داره بایه پدر بد خبر ندارن
ذهن باکوگو:چقدر سریعم‌گرم گرفتن نفله ها
درس شروع میشه ایومی یجاشو گیر میکنه
ایومی: اروم داداشی اینو بهم بگو
میدوریا:باشه ببین این...
ایومی :مرسی گرفتم
گذرزمان بلخره زنگ تفریح میخوره
ایومی:داداشی بیا بریم تو حیاط بعد قدم بزنیم
میدوریا :باش___
باکوگو ودوستاش: هوی نفله من تشنمه
میدوریا رنگش میپره:باشه الان میرم آب میار---
ایومی:اگه تشنته‌خودت برو آب بخ__
میدوریا جلو دهن ایومی رو میگیره
میدوریا:هاها این دختر چقد احمقه  الان میرم ابو میارم
باکوگو :خوبه  نفله
میدوریا ایومی رو برد بیرون‌
ایومی : چیکار میکنی داداشی میزاشتی حسابشو برسم
میدوریا:نباید خودتو درگیر کنی ومنو تومدرسه داداش صدا نکن برات دردسر میشه
ایومی باگریه:اگه میدونستم زود تر میومدم به این مدرسه توهین وقت به من نگفتی یهو ستاره سیاه یک لحظه آمد توچشم ایومی ونا پدید شد
میدوریا وحشت کرد:نگران نباش ایومی  من عادت دارم چیزیم نمیشه ونمیخوام‌تو زخمی بشی حالا گریه هاتو پاک کن بریم آب کاچانو بیاریم
ایومی:باشه باشه بریم‌میدوریا
رفتن ابو ببرن که ایومی یه نظری داد
ایومی:میدوریا
میدوریا :ها
ایومی:میگم چطوره باقدرتم جاهامونو باهم عوض کنیم
میدوریا:اگه بگم نه اثرار میکنی پس باشه
ایومی :مرسی داداشی پرید بغلش
ایومی که دجلد میدوریا بود ابو گرفت وبرد‌
ومیدوریا هم در جلد ایومی بود
ایومی باخودش فکر کرد برای ترسوندنشون یکم ستاره سیاه رو فعال میکنم وادامه قسمت بعدیی....؟
دیدگاه ها (۱۴)

خب رفقا قرار پروفایلمو‌باباکوگو ست کنم گمون نکنیدااااااا

بچه ها مثل اینکه میخوان نتارو بعد ۱۰ خرداد وصل کننن

بفرماید پست کردم

آقا از فردا شروع میکنم به نوشتن هرچی گفتید

قسمت چهار دیداری دوبارهولی نه قیافش نه اسمشو یادم نمیاد چرا ...

شیطان یک روز فرشته بوده:پارت سومایومی :بابا بیا بریم تو  اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط