راستش را بخواهی
راستش را بخواهی
آمدم!؛
هر شب
نه یک بار
نه دو بار
به تعدادِ تمام شب های بعد از نبودنت،
آمدم
و هر بار این شک به جانم می افتاد؛
نیستی یا خودت را به نبودن زده ای!؟
اما اینبار صبح که چشم باز کردی،
پشتِ دربِ خیالَت را بخوان...
برایت تا بینهایت نوشته ام؛
جانم،
آمدم،
به اندازه ی تمامِ دقایقی که داشتَمَت...
نبودی اما
آمدم!؛
هر شب
نه یک بار
نه دو بار
به تعدادِ تمام شب های بعد از نبودنت،
آمدم
و هر بار این شک به جانم می افتاد؛
نیستی یا خودت را به نبودن زده ای!؟
اما اینبار صبح که چشم باز کردی،
پشتِ دربِ خیالَت را بخوان...
برایت تا بینهایت نوشته ام؛
جانم،
آمدم،
به اندازه ی تمامِ دقایقی که داشتَمَت...
نبودی اما
- ۳.۱k
- ۰۸ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط