کات
𝑬𝒙 𝒅𝒆𝒂𝒓
𝑷𝟒
𝑱𝒆𝒐𝒏 𝒌𝒂𝒚𝒍𝒊
کات!
جئون
وای فیلم امروز خیلی خسته کننده بود
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
سریع یکی از کارکنان اونجا یک لیموناد خنک به جونگ کوک داد
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
کارگردان:وای جونگ کوک یا جیسون*خنده*خیلی کارت خوب بود آفرین، خوشم اومد
جونگ کوک:چند قسمت دیگه از فیلم مونده.؟
کارگردان:𝟏 قسمت، واو 𝟏 قسمت دیگه مونده
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
قدم زنان باهم توی راهرو راه میرفتن و صحبت میکردن و جونگ کوک هر چند ثانیه چن جرعه از لیمونادش میخورد
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
کارگردان:راستی جونگ کوک، برنامه ازدواج نداری؟
جونگ کوک:آه، دوباره شروع کردین، معلومه که نه!
کارگردان:نه.؟؟؟ واقعا که چون من چند تا قرار آشنایی سراغ دارم یه سری به قرار ها بزن
جونگ کوک:جانم؟ کارگردان فیلم من شده مثل بابا بزرگ ها
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
جونگ کوک روبرو کارگردان کرد و با لبخند، لبخند؟ نه یه لبخند معمولی نه، لبخندی که پشتش یه عصبانیت و بدبختی و عذابی که داشت میکشید، توی این موقعیت معلوم بود
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
جونگ کوک :ببیند کارگردان، من خودم برای زندگی خودم تصمیم میگیرم، باشه؟
کارگردان:اگه حقوقت رو زیاد کنم چی؟
جونگ کوک:چرا اینقدر میخوای منو به ازدواج وادار کنی؟؟
کارگردان:چون دوست ندارم ببینم بازیگر خوبم داره ترشیده میشه
جونگ کوک :چی؟ ترشیده؟ *یه آیینه درآورد*نکنه صورتم لک داره؟
کارگردان:دست بجنبون،الان که جذابی ازدواج کن نه چن سال دیگه کن نتونی حتی وایسی، یا بهتر بگم پیر بشی*درحالی حرف رو زد که داشت میرفت به سمت آشپزخانه استودیو*
جونگ کوک:پیر؟
. ادامه دارد.
𝑷𝟒
𝑱𝒆𝒐𝒏 𝒌𝒂𝒚𝒍𝒊
کات!
جئون
وای فیلم امروز خیلی خسته کننده بود
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
سریع یکی از کارکنان اونجا یک لیموناد خنک به جونگ کوک داد
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
کارگردان:وای جونگ کوک یا جیسون*خنده*خیلی کارت خوب بود آفرین، خوشم اومد
جونگ کوک:چند قسمت دیگه از فیلم مونده.؟
کارگردان:𝟏 قسمت، واو 𝟏 قسمت دیگه مونده
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
قدم زنان باهم توی راهرو راه میرفتن و صحبت میکردن و جونگ کوک هر چند ثانیه چن جرعه از لیمونادش میخورد
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
کارگردان:راستی جونگ کوک، برنامه ازدواج نداری؟
جونگ کوک:آه، دوباره شروع کردین، معلومه که نه!
کارگردان:نه.؟؟؟ واقعا که چون من چند تا قرار آشنایی سراغ دارم یه سری به قرار ها بزن
جونگ کوک:جانم؟ کارگردان فیلم من شده مثل بابا بزرگ ها
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
جونگ کوک روبرو کارگردان کرد و با لبخند، لبخند؟ نه یه لبخند معمولی نه، لبخندی که پشتش یه عصبانیت و بدبختی و عذابی که داشت میکشید، توی این موقعیت معلوم بود
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
جونگ کوک :ببیند کارگردان، من خودم برای زندگی خودم تصمیم میگیرم، باشه؟
کارگردان:اگه حقوقت رو زیاد کنم چی؟
جونگ کوک:چرا اینقدر میخوای منو به ازدواج وادار کنی؟؟
کارگردان:چون دوست ندارم ببینم بازیگر خوبم داره ترشیده میشه
جونگ کوک :چی؟ ترشیده؟ *یه آیینه درآورد*نکنه صورتم لک داره؟
کارگردان:دست بجنبون،الان که جذابی ازدواج کن نه چن سال دیگه کن نتونی حتی وایسی، یا بهتر بگم پیر بشی*درحالی حرف رو زد که داشت میرفت به سمت آشپزخانه استودیو*
جونگ کوک:پیر؟
. ادامه دارد.
- ۲.۷k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط