پارت ۴ (ازدواج اجباری)

پارت ۴ (ازدواج اجباری)

همینطوری خیره به پاهاش بودم که با صداش برگشتم سمتش

نبات:جیمین
جیمین:جانم فسقلی
تمام مظلومیتی که داشت رو ریخت توی چشماش
و گفت:میشه بستنی بخورم

جیمین:نه سرما میخوری
نبات: نمیزاری بخورم؟!!
جیمین:نه
نبات:باشه


جاننننننننن؟؟؟؟.
الان چیشد بعد از حرفش از روی میز اومد پایین و به سمت در رفت متعجب به رفتار هاش نگاه میکردم

ای چشه؟؟؟؟؟؟

ویو نبات
که نمیزاری من بستنی بخورم هانن؟
یه جوری باهات قهر کنم هفت جدت بیارم جلو چشمت وایستا یه اشی برات بپزم ده وجب روغن روش

رفتم سمت آشپزخونه

نبات:شام چی بزارم ؟؟؟
فسنجون خوبه

اول برنجو شستم بعدخورشتو آماده کردم یکمم سالاد درست کردم میزو چیدم که صداش درومد

جیمین:واووووو این بوی چیه
چی پختی فسقلی ی مننننن

نبات :بشین غذا رو بیارم
متعجب نگاهم کرد :چیزی شده؟؟

جدا میپرسه؟
نذاشته بستنی بخورم بدتر از این چیه؟؟؟

نبات:نه چرا باید چیزی بشه

غذارو خوردیم جیمین بلند شد و و رفت توی نشیمن
منم میزی جمع کردم ظرف هارو شستم و رفتم توی نشیمن

نبات:راستی جیمین
جیمین:هوم؟
نبات: اخر هفته خونه ی من یه جشن قراره بگیرم میای دیگه؟
جیمین:چه جشنی
نبات:تولد مادرمه میای؟
جیمین: ببخشید اصلا یادم نبود ،معلومه که میام
نبات:خوبه


نکته ****

نبات یه دختر ایرانیه که توی کره زندگی میکنه
*******
ببخشید کم نوشتم دفعه ای بعد ۵ تا پارت طولانی میزارم
دیدگاه ها (۱)

سلامممم بچها یک پارت از رمان ازدواج اجباری گذاشتم زندگیه روی...

پارت ۳ (ازدواج اجباری)سوار ماشین شدیم که جونگکوک:آدرس خونت ...

بازگشت بی نام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط