یادم باشه؛
یادم باشه؛
صدور هیچ گذرنامه و ویزایی لازم نیست،وقتی به خدا " پناهنده"میشوم
یادم باشه؛
رو هر پله ای که باشم ،خدا؛ یه پله از من بالاتره ،نه بخاطر اینکه خداست ، چون میخواد دستمو بگیره...
یادم باشه؛
وقتی حضورش رو، میان این همه پیچیدگی ها، میان همه ی تکلفها، میان همه ی قفلهایی که قصد باز شدن نداشتن... خواستم، حواسش به من بود وتنهام نگذاشت...
یادم باشه؛
وقتی دلم ، میان این همه ضمیر، معجزه میخواست، به دستان خالیم نگاه نکرد وخانه ی دلم را نور باران کرد و روزنه روزنه امید را برویم گشاد...
پس:ای پادشاه ! اسمان؛
کمکم کن...
تادرهایی که بسویم میگشایی ندانسته نبندم ودرهایی که برویم میبندی به اصرار نگشایم...
من بارها وبارها صدای خنده ی تو را می شنوم !به انچه محال میپندارم میخندی...
اگر تو قلبم را مسخر خود سازی ... تمام اسمان را پر پرواز خواهم کرد...
صدور هیچ گذرنامه و ویزایی لازم نیست،وقتی به خدا " پناهنده"میشوم
یادم باشه؛
رو هر پله ای که باشم ،خدا؛ یه پله از من بالاتره ،نه بخاطر اینکه خداست ، چون میخواد دستمو بگیره...
یادم باشه؛
وقتی حضورش رو، میان این همه پیچیدگی ها، میان همه ی تکلفها، میان همه ی قفلهایی که قصد باز شدن نداشتن... خواستم، حواسش به من بود وتنهام نگذاشت...
یادم باشه؛
وقتی دلم ، میان این همه ضمیر، معجزه میخواست، به دستان خالیم نگاه نکرد وخانه ی دلم را نور باران کرد و روزنه روزنه امید را برویم گشاد...
پس:ای پادشاه ! اسمان؛
کمکم کن...
تادرهایی که بسویم میگشایی ندانسته نبندم ودرهایی که برویم میبندی به اصرار نگشایم...
من بارها وبارها صدای خنده ی تو را می شنوم !به انچه محال میپندارم میخندی...
اگر تو قلبم را مسخر خود سازی ... تمام اسمان را پر پرواز خواهم کرد...
- ۱.۸k
- ۱۸ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط