Help me

پارت ۲۰

جونگ کوک : اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ..... این خونه یا قصر چه باحال و بزرگه ..... چقدر خدمتکار
راوی جونگ کوک رفت داخل اتاقش و جونگ می رفت داخل اتاقش
جونگ کوک: اخیش هیجا مثل خونه خود آدم نمیشه
جونگ می خندید
جونگ کوک : به چی میخندی
جونگ می: میدونی توقع این رفتارتو نداشتم اخه همیشه خشن و عصبی و سرد هستی ولی انگار امروز تازه متولد شدی
جونگ کوک: عزیزم کار خوبی نیست به شوهر ایندت میخندی
جونگ می: اووووووووووووو..... از کی من شدم عزیزت
راوی: جونگ کوک یهو از روی تخت پاشد و ل..ب هاشو کوبید به ل..ب های جونگ می و بو..سه عمیق روی ل..ب هاش زد
جونگ کوک (با تنگی نفس) : از الان... شدی .....عزیزم
راوی: جونگ می مثل مجسمه خشکش زده بود
جونگ کوک: عزیزم شب شده ها بیا با هم بخوابیم
جونگ می : نه.....نه .... من تو اتاق خودم راحت ترم .... تو استراحت کن.... شب بخیر
راوی : جونگ می از اتاق اومد بیرون
نایلا: دو تا پرنده عاشق چی می‌گفتید
جونگ می : هیچی
نایلا : مشکوک میزنی ..... پس چرا انقدر طولش دادی
جونگ می: بماند
راوی: جونگ می رفت تو اتاق خودش و خوابید و اون شب خوشحال ترین دختر روی جهان بود

راوی : یک ماه بعد و عروسی جونگ کوک و جونگ می و نایلا و جیمین
جیمین : خیلی خوشتیپ شدی ندزدنت
جونگ کوک: فکر نکنم ، اما فکر کنم به زودی قراره جونگ می منو بدزده
جیمین خندید
جونگ کوک : جیمین باید یه چیزی بهت بگم .....
جیمین : چی
جونگ کوک: راستش .... من .... دیشب .... حافظم برگشت
جیمین : واییییییییییییییی......چه عالی ....به جونگ می گفتی
جونگ کوک: نه ولی میگم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

Help me

> سلام گوگولی‌های من! 💫 > فیک تموم شد. > اگه سناریوی خاصی ...

Help me

Help me

Help me

Help me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط