پسر۱۶ ساله از مادرش پرسید:

پسر۱۶ ساله از مادرش پرسید:
مامان برای تولد ۱۸ سالگیم چی کادو میگیری...!؟
مادر: پسرم هنوز خیلی مونده...
پسر ۱۷ ساله شد...
یک روز حالش بد شد، مادر او را به بیمارستان انتقال داد، دکتر گفت پسرت بیماری قلبی دارد...
پسر از مادرش پرسید:
مامان من میمیرم...!؟
مادر فقط گریه کرد...
پسر تحت درمان بود...
همه فامیل برای تولد ۱۸ سالگیش تدارک دیدند...
وقتی پسر به خانه آمد متوجه نامه ای ک روی تختش بود شد...
پسرم:اگر این نامه را میخوانی یعنی همه چیز عالی انجام شده،
یادته یه روز پرسیدی برای تولدم چه کادویی میخری...!؟
و من نمیدونستم چه جوابی بدم...!
من قلبم رو به تو دادم، ازش مراقبت کن و تولدت مبارک...
هیچ چیز تو دنیا بزرگتر از قلب مادر و عشقش نیست...

به افتخار مادرا لایک ....
دیدگاه ها (۵)

🧁 پارت دهم | یک آرزوی کوچکصبح روز بعد، لیانا طبق معمول زودتر...

معنی ضرب المثل رطب خورده، منع رطب، کی کندمادری از خرما خوردن...

در نیمه های شب پارت سیزدهم (فلش بک به زندگی زاندر)

سناریو جونگکوک

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

فیک : بین راندها

p : 1

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

کنیچیوا اوتاکووووو ✨🎀خببب، اینم معرفی یکی دیگه از شخصیت‌هام:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط