کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...
کاش می شد بهتر از آن با خدا صحبت کنم....

کاش می شد یک شب از شبهای عمرم با خدا
بی خیال از آب و نان در گوشه ای خلوت کنم....

کو مرادی، مرشدی یا خضرِ دانایی که من
همچو موسی مدتی در محضرش خدمت کنم...

تشنه ام من تشنه ی آبی که اسکندر نخورد
می رسم روزی به آن اما اگر همت کنم...

ترسم آخر مثل دل هایی که دورند از خدا
من به این دل مردگی های خودم عادت کنم...

باید امشب شوق رفتن در سرم پیدا شود
کوله بارم کو؟ که از "من " تا " خدا " هجرت کنم...
دیدگاه ها (۲۱)

من از نادان درس آموز ، می ترسممن از دیوانه ی دل سوز، می ترسم...

دلم خوش است که این شهر ، شهر قرانی ست و دین مردم  این منطقه ...

.نمرود من! با دست هایت کوره می سازی؟در بین آغوشت مرا مستوره ...

عزیزم دوستت دارم ولی با ترس و پنهانیکه پنهان کردنٍ یک عشق یع...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 دیدهٔ ما سیر چشمان، شان دنیا بشکند هم...

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط