پناهاو

پناه‌او
#پارت‌چهارم
روزها شب ها می گذشت و دل آلستور بیشتر .. عاشق می شد .. نامه های بیشتری می نوشت .. بیشتر ، بیشتر ، ولی آنقدر نامه های مردم برای لوسیفر زیاد بود ، که نتونست نامه های زیادی از الستور ... بخونه. روز ها بیشتر گذشت و عشقشون بیشتر قبل می شد .. می گذشت ولی خبری نبود انگاری یک گل که بویی نداشت ..‌
باران کم کم می بارید ...همه سرگردان در کارهایشان بودند .... کسی کمک نمی خواست . همه زخم خورده ، شکست خورده ، بی امیدی ، بودند .. کسی نبود که اهمیت بده ولی از این همه .. شاهزاده جهنم بهترین گزینه س .. درک می کنه ، چون خودش زخم خورده بی امید نیست و امید واره که جهنم رو برای مردمش زیبا تر کنه ... ، آلستور که در بالکون هتل بود و بارون رو تماشا می کرد داشت فکر می کرد که در این دنیا شکست خورده مردم های کثیف .. چرا لوسیفر رو انتخاب کرده ؟ مگه لوسیفر از مردم کم تر داشته ؟ آلستور بیشتر فکر می کرد که کسی که قبلاً بخاطر لیلیث در دریا های عمیق سیاه که در سیاهیش خواهی مرد بود ؟ این یعنی لوسیفر عاشق بود ؟ ولی من دقیقا همون حسی رو دارم که لوسیفر اولین بار لیلیث دید ولی آخر فهمید در قلبش جای ندارد ...
دنیا در سکوت خود مرده بود ، حرفی برای گفتن نداشت ... چون می دانست یک زمانی لوسیفر هم فرشته بود ولی من دیدگاهم یک چیز دیگه میگه ... آلستور با نا امیدی گفت :« فهمیدم که دیدگاه من همیشه لوسیفر رو یک شکست خورده می دید ... نه شکست خورده از غم های زندگی ، شکست خورده از قلب عاشق. »
انگاری دریای بود که در سیاهیش غرق شدی که ..‌ خبر رسید که تا ۲ روز دیگه لوسیفر به هتل بر می گرده ..
پایان پارت چهارم
دیدگاه ها (۲)

#سقوط_کرده#پارت_چهارم(همهمه ای داخل بهشت برقرار بودمایکل_سرا...

#سقوط_کرده#پارت_پنجمالستور _چرا مضطربی اعلیحضرت؟ چی باعث شده...

#سقوط_کرده#پارت_سومالستور حس کرد دیگه کافیه، به اندازه ای که...

#سقوط_کرده#پارت_دومالستور وارد هتل شد،دیدن جمعیت زیاد داخل ه...

#پناه‌او#پارت‌دومآلستور به فکر فرو رفته بود ... مثل همیشه صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط