♥جرأت دیــــوانگی در شــهر ترســـوها کم است!♥

♥جرأت دیــــوانگی در شــهر ترســـوها کم است!♥
زخـــم ها بسیــــار امـــا نوشــــداروها کم است
دل که می گیرد تــمام سِحر و جادوها کم است

هرنسیمی با خـــــودش بــوی تو را آورده است
یادهـــا فهمیــده اند اعجاز شـــب بوها کم است

تا تو لب وا مـــی کنی زنبورهـــا کِـــل می کشند
هرچه می ریزی عسل در جام کندوها کم است

بیشتــر از من طلب کن عشــــق! من آمـــاده ام
خواهــــش پــــرواز کردن از پرستوها کـــم است

از سمرقـــند و بـــخارا می شود آسان  گذشـــت
دیگر این بـــخشش برای خال هندوها کم  است

عاشقم یعــــــنی بـرای وصـــف حال و روز من
هرچه فال خواجـــــه و دیوان خواجوها کم است

من همیــن امـــــروز یا فــــردا به جنگل می زنم
جرأت دیــــوانگی در شــهر ترســـوها کم است!
دیدگاه ها (۷)

سگان با گرگ همدستند......... ..ﺷﺮﺍﺏ ﺗﻠﺦِ ﻻﮐﺮﺩﺍﺭ ﻣﯿﭽﺴﺒﺪﻭَ ﺑﻌﺪ...

آن ابرهای تیره و این سایه ها شومندنوشابه ها از مشکی ِکشتار م...

پله ها در پیش رویم ، یک به یک دیوار شدزیر هر سقفی که رفتم ، ...

دین چیست ؟! متنی از لئوناردو باف پژوهشگر دینی معروف برزیلی:د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط