لمس باید کرد؛ دردی را که عاشق می کشد

لمس باید کرد؛ دردی را که عاشق می کشد
رنج سرخی را که گلبرگ شقایق می کشد

درک باید کرد، شب های بلند و سرد را
استخوان دردی که عاشق، آن دقایق می کشد

طعم تلخ زهر، در کابوس را باید چشید
کام تلخی را ،که با لمس حقایق می کشد

حس تنهایی وخاموشی شمع رو به باد
رشد بغض بی امانی را که تا دق می کشد

خوب باید دید، حال وروز هر دلداده را
پیچ و تابی را که شب ، تا صبح صادق می کشد

عشق، طوفان است و عاشق، چون غریقی ناامید
انتظاری سخت ؛ با امید قایق می کشد..
دیدگاه ها (۲)

ای کــه مــــــفهوم غــــــزل هـــایم تـــوییمعنی هـــر بـــ...

باز از دیار ما به سفر رفت، یار ماای دل دگر به هیچ نیرزد دیار...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

دنیام دگر بی تو مجسم شدنی نیست این فاجعه از دست خدا هم شدنی ...

پارت ۳ : تله ی تاریکی

ناپلئون گمشده(فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط