اون نمیدوست چجوری باید المانی صحبت کنهحتی بلد نبود چجوری برگرده
𝒻𝒶𝓁ℯ;🌞⁵⁷
اون نمیدوست چجوری باید المانی صحبت کنه،حتی بلد نبود چجوری برگرده.
میتونست به کره برگرده؟با وجود این که زیر۱۸سال بود؟قطعا غیر ممکن بود.
لعنت به کسایی که باعث این حالش شدن.
با احساس مایعه داغی که بین پاهاش بود ترسیده به پایین خیره شد.کمی شلوارش رو نگاه کرد. اوه نه پریودی الان اضافه ترین و مسخره ترین اتفاق ممکن بود.
باید دنبال دستشویی عمومی میگشت.
بعد از گشت و کذار کردن دور تا دور منطقه دستشویی پیدا کرد و واردش شد.شلوارش خونی شده بود
(این و تو پارت قبل یادم رفت بگم که یک کوله پر لباس همراهش بود ولی خب میدونین که یک کوله لباس زیاد نیست کمه)
خب باید مواظب میبود. شلوارش رو در اورد و خودش رو شست. شورت جدیدی رو از توی کوله اش برداشت و پوشید.بعد شلوارش رو توی روشویی شست و دوباره پوشیدش. قطعا مجبور بود.نباید الکی پولی خرج میکرد. بعد از گذاشتم چند برگ دستمال داخل شورتش،از دستشویی بیرون اومد و وارد فروشگاه شد.یک بسته پد برداشته بود و خوشبختانه بلد بود چجوری باید از فروشنده
بخواد تا حساب کنه..
همون موقعه>پیش ته و کوک:
"تهیونگ"
با صدایی اروم کمی توی جام غلط زدم و جسم نرمی رو بغل کردم..این میا ی من بود. دختر کوچولو ی من.فرشته ی پاک من..وایسا..اون چجوری نو بغل من خوابیده؟مگه باهم بحثمون نشده بود؟
با به یاد اوردن خاطرات دیشب چشمام از شیطنت باز شد. نگاهی به میا انداختم اما...پس میا کجاست؟این جونگکوکه توی بغل من..حتما داره دوش مییره یا رفته دستشویی.اروم پا شدم و از حموم کوچیک توی اتاق دوش گرفتم.برگشتم لباس پوشیدم و دیدم جونگکوک بیداره شده و دنبال میاست..
تهیونگ:داره دوش میگیره. تو برو داخل حموم اتاق دوش بگیر
بخاطر اوج کسل بودمش سری تکون داد و رفت توی حموم. بعد اومد بیرون و لباسش رو پوشید.
باهم تصمیم گرفتیم صبحونه درست کنیم ۳تفری بخوریم.اما پشت میز هرچی منتظر موندیم میا نیومد.
جونگکوک:چجوری با اون درد بلند شد؟میدونی رین که دو تا دی*ک بزر*گ توی پو*.سیات بره عادی نیست.
تهیونگ:اوه جونگکوک..حق با تو عه اون قطعا قویه
اون نمیدوست چجوری باید المانی صحبت کنه،حتی بلد نبود چجوری برگرده.
میتونست به کره برگرده؟با وجود این که زیر۱۸سال بود؟قطعا غیر ممکن بود.
لعنت به کسایی که باعث این حالش شدن.
با احساس مایعه داغی که بین پاهاش بود ترسیده به پایین خیره شد.کمی شلوارش رو نگاه کرد. اوه نه پریودی الان اضافه ترین و مسخره ترین اتفاق ممکن بود.
باید دنبال دستشویی عمومی میگشت.
بعد از گشت و کذار کردن دور تا دور منطقه دستشویی پیدا کرد و واردش شد.شلوارش خونی شده بود
(این و تو پارت قبل یادم رفت بگم که یک کوله پر لباس همراهش بود ولی خب میدونین که یک کوله لباس زیاد نیست کمه)
خب باید مواظب میبود. شلوارش رو در اورد و خودش رو شست. شورت جدیدی رو از توی کوله اش برداشت و پوشید.بعد شلوارش رو توی روشویی شست و دوباره پوشیدش. قطعا مجبور بود.نباید الکی پولی خرج میکرد. بعد از گذاشتم چند برگ دستمال داخل شورتش،از دستشویی بیرون اومد و وارد فروشگاه شد.یک بسته پد برداشته بود و خوشبختانه بلد بود چجوری باید از فروشنده
بخواد تا حساب کنه..
همون موقعه>پیش ته و کوک:
"تهیونگ"
با صدایی اروم کمی توی جام غلط زدم و جسم نرمی رو بغل کردم..این میا ی من بود. دختر کوچولو ی من.فرشته ی پاک من..وایسا..اون چجوری نو بغل من خوابیده؟مگه باهم بحثمون نشده بود؟
با به یاد اوردن خاطرات دیشب چشمام از شیطنت باز شد. نگاهی به میا انداختم اما...پس میا کجاست؟این جونگکوکه توی بغل من..حتما داره دوش مییره یا رفته دستشویی.اروم پا شدم و از حموم کوچیک توی اتاق دوش گرفتم.برگشتم لباس پوشیدم و دیدم جونگکوک بیداره شده و دنبال میاست..
تهیونگ:داره دوش میگیره. تو برو داخل حموم اتاق دوش بگیر
بخاطر اوج کسل بودمش سری تکون داد و رفت توی حموم. بعد اومد بیرون و لباسش رو پوشید.
باهم تصمیم گرفتیم صبحونه درست کنیم ۳تفری بخوریم.اما پشت میز هرچی منتظر موندیم میا نیومد.
جونگکوک:چجوری با اون درد بلند شد؟میدونی رین که دو تا دی*ک بزر*گ توی پو*.سیات بره عادی نیست.
تهیونگ:اوه جونگکوک..حق با تو عه اون قطعا قویه
- ۷.۰k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط