دل گم شده در پیچ و خم زلف بلندت

دل گم شده در پیچ و خم زلف بلندت
گره وا کن تو از آن موی کمندت
فر خورده و فر خورده چنان درهم و برهم
دل من تار بود پود آن موی کمندت
آن پیچش مویت گره در کار من انداخت
گره وا کن تو ز کارم با موی کمندت
تو بزن ساز و شود چنگ دل من
که شود سیم به چنگم، هر تار از آن موی کمندت
این پیچ و خم موی تو مانند چه باشد؟
مانند ندارد جان من موی کمندت
دیدگاه ها (۰)

بعضی چیزها هیچ وقت قدیمی نمیشن..مثل رژ قرمزلاک زرشکی قهوه ای...

خدایا تو خود این وجود مرا سراسر همه تار و پود مرابه عشق و به...

آوا که از شدت ترس نفسش بند آمده بود ولی با لبخند بغض آلود گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط