دل گم شده در پیچ و خم زلف بلندت

دل گم شده در پیچ و خم زلف بلندت
گره وا کن تو از آن موی کمندت
فر خورده و فر خورده چنان درهم و برهم
دل من تار بود پود آن موی کمندت
آن پیچش مویت گره در کار من انداخت
گره وا کن تو ز کارم با موی کمندت
تو بزن ساز و شود چنگ دل من
که شود سیم به چنگم، هر تار از آن موی کمندت
این پیچ و خم موی تو مانند چه باشد؟
مانند ندارد جان من موی کمندت
دیدگاه ها (۰)

بعضی چیزها هیچ وقت قدیمی نمیشن..مثل رژ قرمزلاک زرشکی قهوه ای...

*کاپیتان کوییدیچ* (اسمات داره) پارت آخر

زمانی که قلبت دوباره از نو تپید...(۴ پارتی)

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت پنجم : در کافه کاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط