🍑 داستان آموزنده

🍑 داستان آموزنده

روزی درنمازجماعت موبایل یه نفرزنگ میخورد
زنگ موبایل آن مرد ترانه اے بود
بعد از نماز همه او را سرزنش کردند
و او دیگر به نماز نرفت
همان مرد به کافه اے رفت و ناگهان قلیان از دستش افتاد و شکست
مرد کافه چی باخوش رویی گفت اشکالی ندارد
او از آن روز مشتری دائمی آن کافه شد .......
چقدرخوب ک اگ کسی اشتباهی میکنه باخوش رویی باهاش برخورد کنیم
نه باخشم تحقیرش کنیم وباعث ترک اعمال خوب بشیم .

❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤
دیدگاه ها (۲۰)

مردی با خود زمزمه میکرد :خدایا با من حرف بزن لطفا !یک سار شر...

🌸 یڪ صبح خیال انگیز🌸 یڪ روز خوش تابان🌸 یڪ شاخه گل شادی🌸 یڪ خ...

خلاقیت با درب بطری شیشه ای #هنریممنون میشم به کانال من که مج...

خلاقیت با درب بطری شیشه ای #هنریممنون میشم به کانال من که مج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط