بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

شکفتی چون گل و پژمردی از منخزانم دیدی و آزردی از منبد آوردی ...

ای صبا گر بگذریبر کوی مهرافشان دوستیار ما را گو سلامیدل همیش...

سحر با باد میگفتم: حدیث آرزومندیخطاب آمد: که واثق شوبه الطاف...

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شودهنوز مهر تو باشد در استخوان ...

شب خلاصه ای عاشقانهاز خنده های ملیح و دلربای توستتو بخند بگذ...

شب خلاصه ای عاشقانهاز خنده های ملیح و دلربای توستتو بخند بگذ...

این صبح شورانگیزِ مست،صبح طرب خیزی که هست؛آئینه ی مهر خداست،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط