حـــرف تازه ای ندارم

حـــرف تازه ای ندارم
فقــــــط.....
خـــــــــزان در راه استــــــــــــــ
کـــــلاه بگذار ســــر خاطــــراتی که یــــخ زده اند
شاید یادت بیـــافتد...
جـیب هـــایت را ...
وقتـــی دست هـــایم مهمـــانشان بــودند...
دیدگاه ها (۳)

امروز یهویی

;-)

میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”وقتی یه سنگو تودریا میندازینف...

پدر بزرگم سواد نداشتهروقت می خواستبه مادر بزرگم ابراز احساس ...

اسم رمان: سایه ای که پدرم بودمعرفی: همه می‌گفتند او مردی سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط