---
---
"صدای بیاجازه"
قسمت بیستونهم – افتادن، قرص، و لجبازی
ویو گهنا
اومدم بلند شم برم سمتشون،
ولی بخاطر کمخونیم سرم گیج رفت...
یه لحظه همهچی چرخید، بعد یهو افتادم تو بغل یکی.
نگاه کردم...
دیدم جیمین.
الان واقعاً نمیدونستم باید جیغ بزنم یا گریه کنم.
یه لحظه خشکم زد، بعد آروم از بغلش اومدم بیرون.
یونگی یه لیوان آب داد دستم، با یه قرص.
قرص کمخونی بود.
وایسا ببینم... این از کجا میدونه؟
مهم نیست.
قرصو خوردم.
یهکم بهتر شدم، ولی هنوز بدنم سنگین بود.
تهیونگ: «جیمین، جونکوک کوش؟»
جیمین: «نمیدونم، شاید رفته دنبال کمک.»
بعد برگشت سمت من، با یه نگاه مهربون گفت:
جیمین: «دخترجون، حالت بهتره؟»
گهنا: «اهوم.»
جیمین: «حالا که خوبی، پاشو بریم بیمارستان که بدتر نشی.»
گهنا: «گفتم که خوبم.»
همه ساکت شدن.
من هنوز وسط اتاق بودم، با یه بوم نیمهکاره، یه بدن زخمی، و یه ذهن پر از سؤال.
---
"صدای بیاجازه"
قسمت بیستونهم – افتادن، قرص، و لجبازی
ویو گهنا
اومدم بلند شم برم سمتشون،
ولی بخاطر کمخونیم سرم گیج رفت...
یه لحظه همهچی چرخید، بعد یهو افتادم تو بغل یکی.
نگاه کردم...
دیدم جیمین.
الان واقعاً نمیدونستم باید جیغ بزنم یا گریه کنم.
یه لحظه خشکم زد، بعد آروم از بغلش اومدم بیرون.
یونگی یه لیوان آب داد دستم، با یه قرص.
قرص کمخونی بود.
وایسا ببینم... این از کجا میدونه؟
مهم نیست.
قرصو خوردم.
یهکم بهتر شدم، ولی هنوز بدنم سنگین بود.
تهیونگ: «جیمین، جونکوک کوش؟»
جیمین: «نمیدونم، شاید رفته دنبال کمک.»
بعد برگشت سمت من، با یه نگاه مهربون گفت:
جیمین: «دخترجون، حالت بهتره؟»
گهنا: «اهوم.»
جیمین: «حالا که خوبی، پاشو بریم بیمارستان که بدتر نشی.»
گهنا: «گفتم که خوبم.»
همه ساکت شدن.
من هنوز وسط اتاق بودم، با یه بوم نیمهکاره، یه بدن زخمی، و یه ذهن پر از سؤال.
---
- ۸.۵k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط